. السلام علی شیخ‌الائمه، جعفر ابن محمد الصادق ادرکنا __________________________ باز هم شهر مدینه ز غم آکنده شده بین این دود و شرر باز غمی زنده شده شعله لج کرده به جان در و یک دنده شده شعله تا پای بگیرد همه جا می‌سوزد پای این روضه دل اهل ولا می‌سوزد * پیرمردی که لبانش همه دم ذاکر بود همه دم در همه حالت همه جا شاکر بود خیل افلاک به پیش قدمش چاکر بود دیده وا کرد در آن همهمه غوغا را دید وسط شعله هجوم صف اعدا را دید * به حریم حرم عشق جسارت شده بود بین دهلیز پر از دود و حرارت شده بود باز هم کوچه پر از شرّ و شرارت شده بود باز هم جمع اراذل همه هیزم در دست باز هم هیزم و باز آتش و یک در که شکست * خانه را در وسط شعله همه می‌دیدند اهل خانه متحیّر شده و ترسیدند همه از وحشت آتش که به خود لرزیدند ناگهان شیخ‌الائمه وسط شعله رسید در دل معرکه با نوحه و با ناله رسید * خاطر او نه از آن شعله مکدر شده بود که به دل زنده غم کوچه و مادر شده بود جان او شعله‌‌ور از درد پس در شده بود آن در شعله‌وری که به لگد وا کردند و از آن درد قد مادر او تا کردند ✍ .