#خاطره_تجربه۱۱
#فرزنداوری
#تربیت_فرزند
#توسل
قسمت نهم
مامانم سر زایمان این کوچولو که کلا ۲کیلو۶۰۰ بود خیلی اذیت شد
کیسهی آبش پاره شدو شبونه رفتن بیمارستان
تازه چون قبلش گفته بودن بچه برعکسه، میخواستن سزارینش کنن،که خداروشکر بعد آزمایش فهمیدن مشکلی نیستو طبیعی بچهرو به دنیا آورد😪
۵،۶ ساعتم طول کشید که بدنیا بیاد
بعد زایمان که بچه رو داده بودن دست مامانم، انقد که حالش بد بود بچه داشته از دستش میفتاده از رو تخت😱
اگه پرستار نرسیده بوده معلوم نیس چه اتفاقی میفتاد
.
.
مامانم چون ۳۸ سالش بود،یعنی بالای ۳۵ سالگی، هم اذیت شد( چون هم بدنش ضعیفم بود و وزنش کم) هم اینکه خیلی حرفا از اینو اون مخصوصا ماماو بقیهی کادر درمان شنید😔
میگفتن سنت بالاس ،هم اینکه سه تا بچه داری بسه دیگه، مگه چه گلی میخوان به سرت بزنن؟ خودتو داری با این وضع به کشتن میدی😒
خلاصه اون موقع حرف زیاد بود
ولی با این وجود مامانم این آبجیمو خیلی خیلی دوس داره، همش میگه چه خوبه که هست😍😬
بابای مهربونمم مارو انقد دوس دارن که نگو😘
هرچی بخوایم در دم فراهم میکنن
همیشههم میگن خداروشکر که بچههامون دخترن، دختر رحمت خداس🌷😍 خدا هرکیو دوس داشته باشه بهش دختر میده
( البته بنظر من هیچ فرقی نمیکنه،فرزنددار شدن خودش به تنهایی رحمت خداس، اینکه عهدهدار تربیت یه بنده باشی یعنی خدا خاطرتو میخواد😉🤩)
با اینکه همهی فامیل دعای پسردار شدن واسه مامانبابام میکنن، ولی اونا اصلا گوش نمیدنو خداروشکر میکنن
┄┅┅❅🤰🤱👶👩🦰🤰🤱❅┅┅┄
@farzandbano