🔳حتما بخوانید 🍃✍ام‌القصی، روایتی دیگر از «اسپایکر» 🔸قسمت دوم 🔻خالد با خواهرش راهی می‌شود تا به موازات نقطه مورد نظر می‌رسد یعنی روبروی محل اختفای سربازان در آن سوی دجله؛ جایی که پیش‌تر قایقی پارویی در کرانه مجاور سربازان مستقر شده بود. باید تصمیمش را بگیرد. چاره‌ای جز شنا کردن عرض دجله ندارد و از آن بدتر، ناگزیر، باید خواهرش را در این سوی دجله به امید خدا رها کند. خالد به آب می‌زند شناکنان خودش را به قایق در سوی دیگر رود می‌رساند و هر ۷ نفر را در قایق می‌نشاند. 🔻خالد می‌گوید: عرض دجله را باید یک بار دیگر شنا می کردم تا هم قایق سبک تر باشد و هم پیش راندن آن تسریع شود. باید شنا می کردم و قایق را به سمت جلو فشار می دادم در حالی که یکی از سربازان پارو می زد. بالاخره به ماشین رسیدیم؛ خسته اما راضی و خوشحال به رضای خدا. آنها را با سرعت به منزل مادر آوردم. 🔻ام قصی با علم به اینکه پناه دادن به حتی یک فراری؛ نه پناه دادن که حتی غذا و آدرس دادن به او به معنای قتل عام خانواده و به اسارت رفتن دخترانش است به آنان پناه می دهد و غذا. هنوز هم نام تک تک آنها را مانند پسرانش به خاطر دارد و وقتی اسمشان را می گوید به پهنای صورت می خندد. 🔻با آگاهی از خطری که در کمین همه است، ام قصی دست به کار می‌شود. ابتدا برای همه ۷ سرباز در خانه خودش هویتی جعلی روی کاغذ می‌سازد. همه را دانشجو می‌نامد. چه دانشگاهی از این قوی‌تر در مکتب ام قصی! این کار را می‌کند تا از ایست و بازرسی‌های متعدد داعش آنها را به سلامت بیرون ببرد؛ به سوی کرکوک و بعد بغداد. 🔻در یکی از پست‌های داعشی، با تردید عناصر داعش درباره سرنشینان خودروی ون، خودش را به بیهوشی و بدحالی می‌زند طوری که خانواده‌اش فریاد می‌زنند «قند خونش بالاست و باید سریعا درمان شود». عملیات فریب جواب می‌دهد و نجات یافتگان اسپایکر با درایت و شجاعت همزمان این زن از کرکوک راهی بغداد می‌شوند. اینچنین ام قصی به چشم سر و جان، داعشی‌ها را چشم و گوش بسته و مصداق آیه «وَجَعَلْنَا مِن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لَا یُبْصِرُونَ» می‌بیند. 🔻درباره نجات بافتگان از اسپایکر خونین روایت های متعددی هست؛ برخی می گویند ام قصی ۵۸ سرباز را نجات داد؛ در روایتی دیگر از ۲۵ نفر گفته اند و خود ام قصی بر ۷ سرباز متمرکز می شود؛ ۷ بی سلاح؛ ۷ انسان و ۷ سرمایه گرانبهای عراق؛ تو بگو یک انسان، وقتی پناه دادن به دیگری بهایش قتل تمام خانواده ات باشد. ام قصی از آن زن هایی است که می بینی و می فهمی تابوتش را سال هاست دارد بر دوش می کشد؛ ستبر و استوار؛ ریشه دار «بر تراز بی بقای خاک». از آن شیرزنانی که می خندند و دلگرمی می دهند اما اگر به تقاطع نگاهش برسی به صلابت دیدگان نافذ، راه عبورت را می بندد؛ از چنین زنی می نویسم و بیش از این. 🔻ام قصی بعدها هم به این اکتفا نکرد تا نقد جانش را بخرد. به حشد الشعبی پیوست تا یک بار دیگر ثابت کند از مرگ نمی‌هراسد. از آن زنانی است که تن اشباه الرجال داعشی را می‌لرزاند. شهید ابو مهدی المهندس فرمانده حشد الشعبی هم او را در کنف حمایت نیروهایش گرفت. 🔻مادر عراق، سنی مذهب و حیدری مسلک، آرزوی زیارت امام رضا (ع) را در دل می پروراند. بارها این را گفته است که در میان خواهران و برادران ایرانی اش احساس غربت نمی کند؛ از آنهایی که مرجع بزرگ دینی عراق، آیت الله سیستانی را یاد طوعه (زنی که به حضرت مسلم بن عقیل در خانه اش پناه داد) انداخت و همین نام را برایش برگزید. ام قصی بعدها حسینیه ای هم در کنار منزلش بنا کرد. 🔻یک جایی یکی از جوانان گریخته از اسپایکر گفته است که «از اسارت و قتل داعش گریختیم بی آنکه بدانیم در ایستگاه ام قصی دوباره اسیر و آزاد خواهیم شد؛ اسیر و رهای محبت و شجاعت یک زن». اگر بتوانم شجاعت را به کوهی مرتفع تشبیه کنم یقینا قد ام قصی به بلندای چکاد و قله آن است که از ابرها بالا می زند. ✔️مطلبی از: جواد ارشادی؛ منبع: ایرنا @ghafeshgh 👈👈