🩸تو رفتی و پدرت تک و تنها مانده … | دیگر بعد از تو حرف نخواهم زد؛ اگر هم سخن بگویم «علی» «علی» گویم … در نقل‌ها آمده است: وقتی که سیدالشهداء علیه‌السلام بر بالین علی اکبر علیه‌السلام حاضر شدند، سر او را به دامن گرفته و فرمودند: دیگر بعد از تو حرف نخواهم زد. 📋 فَاِذا نَطَقتُ فَأَنتَ اَوَّلُ مَنْطِقِی و اِذا سَکَنْتُ فَأَنتَ في مِضمارِی ▪️و اگر حرف بزنم، "علی" می‌گویم و اگر ساکت بنشینم در دل "علی" می‌گویم. 📋 فَوَضَعَ خَدَّهُ عَلَیٰ خَدِّهِ فَقالَ: اَمّا اَنتَ قد اسْتَرَحْتَ مِنْ هَمِّ الدُّنیا و غَمِّها و سِرتَ اِلیٰ رَوحٍ و رَاحَةٍ و بَقِی اَبوکَ فَریداً وَحیداً و اَسْرَعُ لُحوقِی بِکَ ▪️پس صورت بر صورت علی گذاشت و فرمود: اما تو از غم دنیا رحمت شدی و به روح و رضوان آخرت سفر کردی. اما پدرت تنها و بی کس مانده است. و چه زود به تو ملحق می‌شود. 📚 ریاض القدس ج۳ ص۴۸۹ @ghasemnemati_ir 🩸سخت ترین مصیبت دنیا ... در نقلی آمده است که از امام صادق عليه‌السلام پرسیدند: 🥀 سخت ترین امور دنیا چیست؟ حضرت فرمود: اینکه جوانی پیش روی پدر بمیرد. 🥀 این را حضرت فرمودند و گریه کردند و بعد فرمودند: به خاطرم آمد جدّم امام حسین علیه‌السلام را که در روز عاشورا چگونه فرزند رشیدش علی اکبر علیه‌السلام را در مقابل چشمانش به شهادت رساندند! 📚جامع النورین،سبزواری، ص٣٣٣ @ghasemnemati_ir 🩸ای پسرم! حال که می‌خواهی به میدان بروی، کمی راه برو تا قد و بالایت را ببینم ... در نقلی آمده است: 🥀 وقتی که حضرت علی اکبر علیه‌السلام از سیدالشهدا علیه‌السلام اجازه رفتن به میدان طلبید، امام علیه‌السلام آهی از دل کشیدند و فرمودند: 📋 یا وَلَدی و یا قُرّة عینی! اِمشِ و أنا أَنظُرُ إلیک ▪️ای پسرم و ای نور چشمم! لااقل کمی راه برو تا من یک دل سیر، نظاره‌ات کنم. 🥀 سپس فرمودند: چه آرزوها که در دلم ماند! خدا روی ابن سعد را سیاه کُند... 📚ریاض المصائب، ص ٢٢١ (نسخه خطی) 📚بحر المصائب ج۴ ص٢٩٧ @ghasemnemati_ir 🩸عمامه رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله را بر سر علی اکبر علیه‌السلام نهاد و کفن بر تن او کرد ... در نقلی آمده است: 🥀 وقتی که علی اکبر علیه‌السلام میخواست عازم میدان شود، امام حسین علیه‌السلام خواهر خود حضرت زینب کبری سلام‌اللّه‌علیها طلبید و فرمود: 🥀 ای خواهر! لباسی از برای علی اکبرم بیاور. زینب کبری سلام‌اللّه‌علیها بقچه‌ای پیش امام علیه‌السلام نهادند. چون که سیدالشهدا علیه.السلام آن بقچه را باز کردند، چشمشانش‌ بر عمامه رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله افتاد؛ آه سردی از سینه پر درد خود کشیدند و فرمودند: یا رسول الله! از حال فرزندت خبر داری يانه؟! 🥀 سپس حضرت آن عمامه را برداشتند و بر سر علی اکبر علیه‌السلام گذاشت و کمربند اَدیم امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام را بر کمرش بست و سپر حمزه عمویش را به دست او داد. 🥀 بعد فرمود: ای خواهر! کفنی را برای علی اکبرم بیاور. زینب کبری علیها السلام کفنی را خدمت برادر آورد و عرضه داشت: کدام مادر و خواهر صبر دارد که این چنین جوانش را کفن پوش ببیند؟! حضرت او را به صبر و شکیبایی امر فرمود. 📚ریاض المصائب، ص٢٢٢ (نسخه خطی) 📚بحرالمصائب ج۴ ص٣٠٢ @ghasemnemati_ir 🩸گفتگوی جگرسوز حضرت علی اکبر علیه‌السلام با امام سجاد و حضرت سکینه علیهماالسلام به هنگام وداع ... در نقل‌ها آمده است: 🥀 وقت وداع حضرت علی اکبر علیه السلام، حضرت سکینه سلام‌الله‌علیها جلو آمد و عرضه داشت: ای برادر! به کجا می‌روی!؟ چگونه می‌شود که من زنده باشم و تو به میدان بروی؟! 🥀 علی اکبر علیه‌السلام عرضه داشت که ای خواهرم! چگونه من زنده باشم و پدرم یاری بطلبد و من او را یاری نکنم.؟! حضرت سکینه علیهاالسلام فرمود: از پدر اذن گرفته‌ای؟ علی اکبر علیه السلام فرمود: حاشا که بی اذن پدر به میدان بروم. 🥀 سیدالشهدا علیه‌السلام که نظاره گر این گفتگو بود، علی اکبر و مخدرات را به خیمه امام سجاد علیهم‌السلام بردند. وقتی که حضرت علی اکبر داخل شد، پای مبارک امام سجاد علیه‌السلام را بوسید و عرض کرد: ای سرورم! غریبی و بی یاری پدرم را ملاحظه میکنی!؟ 📋 کَیفَ یَستَغیثُ فلایُغاث و یَستَجیبُ فلا يُسْتَجَابُ!؟ ▪️چگونه یاری می‌طلبد اما کسی او را یاری نمی‌کند!؟ 🥀 حضرت سجاد علیه‌السلام چون این کلام را شنیدند، فرمودند: 📋 إِمضِ بارکَ الله فیکَ ▪️خدا از تو راضی باشد؛ پدر غریبم را یاری کن. 🥀 پس هر دو برادر دست به گردن یک دیگر انداخته و وداع کردند. 📚طوفان البکاء، ص۵٠۶ 📚ریاض المصائب,ص٢٢٢ (نسخه خطی) 📚بحرالمصائب، ج۴ ص٣٠۴ 📚تذكرة الشهداء، ج۱ ص۴۷۸ (با اندکی تفاوت) @ghasemnemati_ir