☑️ ...چه ناسزاهایی كه نثار او كردم! كسی می‌گفت: در فرودگاه بودم. از فروشگاه كتابی و از غرفه بيسكويتی خريدم. روی صندلی به انتظار نشستم. از بيسكويتی كه كنارم بود يكی برداشتم، اما ديدم پيرمردی هم كه در كنار من نشسته است، بدون تعارف و بدون اجازه گرفتن از بيسكويت من بر می‌دارد. من يكی برداشتم، او هم يكی. خيلی ناراحت شدم اما روی خود نياوردم. دوباره برداشتم او هم برداشت. نگاهی تند به او كردم اما او لبخند زد. تا اين‌كه بيسكويت آخر را دو قسمت كرد قسمتی خود در دهان گذاشت و قسمتی هم برای من گذاشت. با عصبانيت برخاستم و با نگاهی زهرآلود از او فاصله گرفتم. در هواپيما كيفم را باز كردم تا كتاب را بردارم، ولی ديدم بيسكويت من در كيفم است! تازه فهميدم كه من بيسكويت آن پيرمرد بيچاره را می‌خوردم در حالی كه خيال می‌كردم بيسكويت خودم است و به خاطر اين خيال غلط و ناصواب، در ذهن و خيال خود چه ناسزاهایی كه نثار او كردم! عنوان سوء ظن كه اين همه در آیات و روايات به گونه‌های گوناگون مذموم شمرده می‌شود به همين دليل است، يعنی ذهن خود را بايد شست؛ به قول جناب حافظ شیرازی علیه‌الرحمه "شستشویی کن و آنگه به خرابات خرام" 📌قنوت خمار 👈 سَری بزنید @ghonootekhomar