. 🖤 ناقه ای که جانش را فدای فراق امام زمانش کرد ▪️11 حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عِمْرَانَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (صلوات الله علیه) قَالَ‌ لَمَّا كَانَ اللَّيْلَةُ الَّتِي وُعِدَهَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (صلوات الله علیه) قَالَ لِمُحَمَّدٍ (صلوات الله علیه) يَا بُنَيَّ أَبْغِي وَضُوءاً قَالَ فَقُمْتُ فَجِئْتُ بِوَضُوءٍ قَالَ لَا يَنْبَغِي هَذِهِ فَإِنَّ فِيهِ شَيْئاً مَيِّتاً قَالَ فَخَرَجْتُ فَجِئْتُ بِالْمِصْبَاحِ فَإِذَا فِيهِ فَأْرَةٌ مَيِّتَةٌ فَجِئْتُهُ بِوَضُوءٍ غَيْرِهِ قَالَ فَقَالَ يَا بُنَيَّ هَذِهِ اللَّيْلَةُ [الَّتِي وُعِدْتُهَا فَأَوْصَى بِنَاقَتِهِ أَنْ يُحْضَرَ لَهَا عِصَامٌ وَ يُقَامَ لَهَا عَلَفٌ فَجُعِلَتْ فِيهِ فَلَمْ نَلْبَثْ أَنْ خَرَجَتْ حَتَّى أَتَتِ الْقَبْرَ فَضَرَبَتْ بِجِرَانِهَا وَ رَغَتْ وَ هَمَلَتْ عَيْنَاهَا فَأَتَاهَا فَقَالَ مَهْ الْآنَ قُومِي بَارَكَ اللَّهُ فِيكِ فَسَارَتْ وَ دَخَلَتْ مَوْضِعَهَا فَلَمْ نَلْبَثْ أَنْ خَرَجَتْ حَتَّى أَتَتِ الْقَبْرَ فَضَرَبَتْ بِجِرَانِهَا وَ رَغَتْ وَ هَمَلَتْ عَيْنَاهَا فَأُتِيَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ فَقِيلَ لَهُ إِنَّ النَّاقَةَ قَدْ خَرَجَتْ فَلَمْ تَفْعَلْ قَالَ دَعُوهَا فَإِنَّهَا مُوَدَّعَةٌ فَلَمْ تَلْبَثْ إِلَّا ثَلَاثَةً حَتَّى نَفَقَتْ وَ إِنْ كَانَ لَيَخْرُجُ عَلَيْهَا إِلَى مَكَّةَ فَيَتَعَلَّقُ السَّوْطُ بِالرَّحْلِ فَمَا يَقْرَعُهَا قَرْعَةً حَتَّى يَدْخُلَ الْمَدِينَةَ. ▪️مردی از امام صادق (صلوات الله علیه) روایت می کند که فرمود: وقتی شب موعود (وفات) علی بن الحسین (صلوات الله علیهما) فرا رسید، به محمد (امام باقر صلوات الله علیه) فرمود: پسرم! اسباب وضو برایم فراهم کن. می فرماید: برخاستم و اسباب وضو مهیا کردم. فرمود: این خوب نیست زیرا در آن چیز مرده ای است! محمد می گوید: خارج شدم چراغ آوردم دیدم در آن موش مرده ایست! آب دیگری برای او آوردم. حضرت فرمود: پسرم! امشب شبی است که به من وعده آن داده شده! پس وصیت کرد ناقه اش را دهان بند بزنند و علفی برای آن فراهم کنند و حیوان را در جای خود قرار دهند. دیری نپایید که حیوان خارج شد و نزد قبر آمد و گردن خود را به آن می زد و ضجه و صدا می کرد و اشک از دو چشمش جاری شد. به محمد بن علی (امام باقر صلوات الله علیه) حال حیوان را خبر دادند. حضرت پیش حیوان آمد و فرمود: اکنون آرام باش و برخیز! خدا به تو برکت دهد. حیوان را هیجانی گرفت و داخل جای خود رفت. دیری نپایید که دوباره حیوان خارج شد و نزد قبر آمد و گردن خود را به آن می زد و ضجه و صدا زد و اشک از دو چشمش جاری شد. (دوباره) به محمد بن علی (صلوات الله علیه) خبر دادند که ناقه خارج شده و باز نمی گردد ؛ حضرت فرمود: رهایش کنید که مشغول وداع است. تنها سه روز زنده بود تا این که مُرد. این ناقه ای بود که حضرت با آن به سمت مکه خارج می شد و تازیانه را به زین می آویخت و حتی یک بار هم او را نمی زد تا به مدینه بر می گشت. 📚بصائر الدرجات ص 483 📚المناقب لابن شهرآشوب ج 4 ص 141 📚بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار 📚الائمة الاطهار عليهم السلام ج 46 ص 148 ح 4 این ناقه با سوز دل از شدت فراق بر سر قبر امام زمانش جزع و فزع می کرد ؛ در حالی که اصلا مکان قبر را بلد نبوده و هرگز ندیده بوده ولی با جاذبه درونش به سمت امام زمانش کشیده میشده فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (صلوات الله علیه) مَا رَأَتِ الْقَبْرَ قَطُّ. امام باقر صلوات الله علیه فرمود: هرگز این ناقه قبر را قبلا ندیده بود 📚بصائرالدرجات ص 353 حال جا دارد که از خودمان بپرسم ما که اسممان شیعه مهدی صلوات الله علیه است چقدر بی تاب هستیم در فراق او؟ .