آلوده شده بود.
آن گاه امام آن دو را مخاطب ساخته مى فرمايد: «اى دو پيرمرد کهنسال! (که خود را از پيشگامان و شيوخ اسلام مى دانيد و آفتاب عمرتان بر لب بام است) از عقيده خود برگرديد (و تجديد بيعت کنيد يا لا اقل دست از آتش افروزى جنگ برداريد و به کنارى رويد) زيرا الان مهم ترين چيزى که دامان شما را مى گيرد سرافکندگى و ننگ و عار است (آن هم به عقيده شما) ولى ادامه اين راه هم سبب ننگ (شکست در جنگ) است و هم آتش دوزخ والسلام»; (فَارْجِعَا أَيُّهَا الشَّيْخَانِ عَنْ رَأْيِکُمَا، فَإِنَّ الآْنَ أَعْظَمَ أَمْرِکُمَا الْعَارُ، مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَجَمَّعَ الْعَارُ وَالنَّارُ، وَالسَّلاَمُ).
ابن قتيبه در کتاب الامامة والسياسة مى گويد هنگامى که اهل مصر بر عثمان شوريدند و خانه او را محاصره کردند، طلحه از کسانى بود که هر دو گروه را بر ضد عثمان مى شورانيد. حتى مى گفت: عثمان به محاصره شما اعتقادى ندارد چون آب و غذا به او مى رسد; نگذاريد آب و غذا براى او ببرند.(5)
امام(عليه السلام) بارها در خطبه ها يا نامه هاى نهج البلاغه اشاره به بهانه جويى رسواى طلحه و زبير در مسأله قتل عثمان مى کند و آنها را از شرکاى قتل مى شمارد; چيزى که در تواريخ نيز صريحا آمده است.
قابل توجّه اينکه ابن قتيبه در الامامة والسياسة نيز چنين آورده: هنگامى که عايشه در بصره خطبه مى خواند و آنها را به خون خواهى عثمان تشويق مى کرد، مردى از بزرگان بصره برخاست و نامه اى نشان داد که طلحه جهت تشويق به قتل عثمان براى او نوشته بود. آن مرد در آن مجلس خطاب به طلحه کرد و گفت: اين نامه را قبول دارى؟ طلحه گفت: آرى. آن مرد گفت: پس چرا ديروز ما را به قتل عثمان تشويق مى کردى و امروز به خون خواهى او دعوت مى کنى؟ طلحه در پاسخ او (به عذر واهى و مضحکى توسل جست و) گفت: عده اى به ما ايراد کردند که چرا به يارى عمثان نشتافتيد ما هم جبران آن را در اين ديديم که به خون خواهى او قيام کنيم.(7)
اين جمله نيز از عايشه معروف است که با صراحت دستور قتل عثمان را به مردم داد و گفت: «اقْتُلُوا نَعْثَلاً قَتَلَ اللهُ نَعْثَلا; نعثل را بکشيد خدا نعثل را بکشد».(8) منظور او از «نعثل» عثمان بود که شباهتى به نعثل يهودى داشت که ريش بلندى داشت.
*
نکته:
ادامه نامه امام(عليه السلام) درباره عايشه است:
در کتاب تمام نهج البلاغه که اين نامه را بدون گزينش و به طور کامل آورده، بخشى در ذيل آن ديده مى شود که مربوط به عايشه است، زيرا مخاطب نامه تنها طلحه و زبير نبوده اند، بلکه عايشه نيز جزء مخاطبين بوده است. امام او را سرزنش مى کند که تو چرا بر خلاف حکم اسلام بيرون آمدى و عملا فرماندهى لشکر را به عهده گرفته اى و ميان مسلمانان فساد کرده اى و گمان مى کنى براى اصلاح آمده اى. تو مطالبه خون عثمان مى کنى در حالى که مى دانيم تو بودى که مى گفتى: «نعثل» (يعنى عثمان) را بکشيد که او کافر شده است ولى با نهايت تعجب الان برگشته اى و مطالبه خون او مى کنى! به جان خودم سوگند کسى که تو را تحريک کرده و به اين کار واداشته گناهش از گناه قاتلان عثمان بيشتر است! توبه کن و به خانه ات باز گرد!(9)
**
پی نوشت:
1. سند نامه: مرحوم سيّد رضى در ابتداى اين نامه ـ همان گونه که در بالا آمده ـ نوشته است که آن را ابوجعفر اسکافى (محمّد بن عبدالله اسکافى متوفاى سنه 240 قمرى) در کتاب المقامات فى مناقب اميرالمؤمنين آورده است. اسکافى از معتزله بود و در محله اسکاف بغداد زندگى مى کرد و از اين رو او را اسکافى گفته اند. او از معاصران «جاحز» بود و ردّى بر کتاب العثمانيه او نوشته است. معتزله بغداد معتقد بر افضليت اميرمؤمنان بر تمام صحابه بوده اند و اسکافى نيز پيرو همين عقيده بود. (البته ابوجعفر اسکافى از اهل سنّت بود و غير از محمد بن احمد بن جنيد اسکافى معروف است که از قدماى فقهاى شيعه محسوب مى شود). صاحب مصادر نهج البلاغه دو مأخذ ديگر براى اين نامه نقل کرده است: نخست تاريخ ابن اعثم کوفى (متوفاى 314) است و ديگر کتاب الامامة والسياسة ابن قتيبه دينورى (متوفاى 276) است.
2. ابن کثير در البداية والنهايه مى گويد: طلحه و زبير هنگامى با امام بيعت کردند که از او تقاضاى فرماندارى بصره و کوفه را داشتند. امام به آنها فرمود: شما پيش من باشيد و در مسائل حکومتى با شما مأنوس باشم بهتر است (البداية والنهايه، ج 8، ص 226).
3. «عَرَض» در اصل به معناى چيزى است که ثبات و پايدارى ندارد و عارضى و کم دوام است، از اين رو به متاع دنياى مادى عرض گفته اند چون معمولاً ناپايدار است و در جمله بالا به همين معناست و در کتب فقهى «عَرَض» به کالايى گفته مى شود که در مقابل درهم و دينار است. در بعضى از کتب لغت مانند لسان العرب نيز «عَرْض» بر وزن «فرض» به همين معنا اطلاق شده است.
4. شرح نهج البلاغه علاّمه شوشترى، ج 9، ص 352.
5. الامامة والسياسة، ج 1، ص 38.
7. الامامة والسياسة، ج 1، ص 88 .
8. بحارالانوار، ج 31،