💠سند خانه ای امام برای شریح قاضی نوشت امالی صدوق: از عاصم بن بهدله روایت شده که شریح قاضی به من گفت: «خانه ای به هشتاد دینار خریدم و سندی برای آن نوشتم و چند گواه عادل گرفتم. این خبر به حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام رسید. آن حضرت غلامش قنبر را به سوی من فرستاد. من به محضر حضرت شرفیاب شدم و چون بر او وارد شدم، فرمود: ▫️«ای شریح! خانه ای خریده ای، سندی نوشته ای، چند گواه عادل گرفته ای و مالی را وزن کرده ای؟ » شریح گفت که عرض کردم بلی. ▫️فرمود: «ای شریح! از خدا بترس، زیرا به زودی کسی به سراغ تو می‌آید که به سندت نمی نگرد و از گواهانت نمی پرسد تا اینکه تو را از خانه ات بیرون آورد و تسلیم گورستان کند. زنهار که مبادا خانه را از غیر صاحبخانه خریده باشی و مبادا که پولش را از حرام پرداخته باشی! که در این صورت هم در خانه دنیا و هم آخرت زیانکاری. ▫️بعد فرمود: «ای شریح! اگر هنگام خریداری خانه نزد من می‌آمدی، من سندش را طوری تنظیم می‌کردم که به دو درهم نیز آن را خریداری نکنی. عرض کردم چه می‌نوشتی ای امیر مؤمنان؟ فرمود: «این چنین می‌نوشتم: ▫️«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. این چیزی است که بنده یی خوار و زبون از بنده دیگری که به سوی کوچیدن (مرگ) فرا خوانده شده، خریده است، خانه یی از او در سرای غرور که جای نیست شوندگان و اردوگاه نابودشوندگان است، خریده است. ▫️حدود چهارگانه این خانه، چنین است: حد نخست آن به پیشامدهای ناگوار است و حد دوم به انگیزه‌های غم و اندوه و حد سوم به اسباب مصیبت و سوگ و حد چهارم به خواهش نفس تباه کننده و شیطان اغواءکننده، و در این خانه، در حد چهارم گشوده می‌شود. این شخص شیفته به آرزو همه این خانه را از آن شخص فرا خوانده به سوی مرگ، خرید به بهای خروج از قناعت و ورود در زبونی طلب، و هر زیانی که بر این مشتری برسد، جبران آن بر عهده کسی است که اجسام پادشاهان را می‌پوساند و جان ستمگرانی چون خسرو و قیصر و پادشاهان تبع و حمیر را از آنان سلب می‌کند. و همه کسانی که مال بر مال می‌افزایند و جمع می‌کنند و ساختمان می‌کنند و زیور می‌دهند و آن را برافراشته می‌کنند و به خیال باطل خویش برای فرزند اندوخته می- کنند، همه آنان را در موقف رستاخیز برای رسیدگی و قضاوت می‌برند و آنجا تباهکاران، زیان برند. عقلی که از بند خواسته نفس رهایی یافته و به دیده نیستی بر اهل جهان نگریسته است، گواه این معامله است. و شنیده می‌شود که سروش پارسایی بانگ برداشته و در عرصات جهان ندا می‌دهد که برای دو بین هم حق آشکار است و امروز و فردا باید کوچ کرد. پس از کارهای شایسته خویش توشه برگیرید و آرزوها را با در نظر گرفتن مرگ، کوتاه و آن دو را به یک دیگر نزدیک کنید که کوچ و نیستی فرا رسیده است. ». 📚امالی صدوق، مجلس ۵۱، ص ۱۸۷. 🆔 @hajfathi_ir