😓😓😓 خدا هیچ عزیزی را ذلیل و خوار نکند!
مرحوم آیت الله تولاّیی خراسانی در سخنرانی خود در مسجد سیّد اصفهان در ماه رمضان 1392 هجری و مسجد ملک تهران، در ماه رمضان 1383 قمری می فرمود:
وقتی حسین بن علی علیه السلام از بالای نیزه نگاه می کند، خواهرش زینب علیهاالسلام را میان محملِ بی روپوش می بیند. در مجلس ابن زیاد تا نگاه می کند، خواهرش زینب را با لباس های مندرس می ببیند. ای وای! یک کلمه بگویم. علما مخصوصاً سادات بنی فاطمه علیهاالسلام، بلند بلند بنالند. عین عبارت مقتل است:
وَ أُدْخِلَ عِیالُ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی علیه السلام عَلَى ابْنِ زِیادٍ، فَدَخَلَتْ زَینَبُ أُخْتُ الْحُسَینِ علیه السلام فِی جُمْلَتِهِمْ مُتَنَکِّرَةً وَ عَلَیهَا أَرْذَلُ ثِیابِهَا فَمَضَتْ حَتَّى جَلَسَتْ نَاحِيَةً مِنَ الْقَصْرِ وَ حَفَّتْ بِهَا إِمَاؤُهَا. (الإرشاد، ج2، ص115)
افّ بر تو اى روزگار! چه كار كردى؟ اين خانمى كه شاهدخت كوفه بوده، اين خانمى كه زن هاى بزرگ كوفه آرزومندى شرفيابى خدمتش را داشته اند، اين دخترِ ملك عراق که دختر اميرالمؤمنين علیه السلام است. از شما سادات عذر مي خواهم. اين مخدّره اى كه اينچنين مقامى داشت حالا در همين شهر او را به صورت اسيرى آورده اند. خدا هیچ عزیزی را ذلیل و خوار نکند! هیچ بزرگ زادهای را گرفتار نکند! زینب علیهاالسلام وارد مجلس ابنزیاد شد ولی با لباس های پاره پاره و لباس های مندرس. «وَ عَلَیهَا أَرْذَلُ ثِیابِهَا». اي واى! ای سادات! به جان شما! عمّه شما غير از يك پيراهن چيز دیگری ندارد. بيش از اين نمي گويم. امّا پيرهن طورى نبود كه بى بى خجالت نكشد. بى بى از لباس خودش خجل بود. يك وقت ديدند با آستين خود صورتش را گرفته. خودش را به یک گوشه مجلس رساند. كنيزها دورش را گرفتهاند مبادا کسی زینب علیهاالسلام را بشناسد، مبادا کسی متوجّه بی بی شود.
فَقَالَ ابْنُ زِيَادٍ: مَنْ هَذِهِ الَّتِي انْحَازَتْ نَاحِيَةً وَ مَعَهَا نِسَاؤُهَا؟ فَلَمْ تُجِبْهُ زَيْنَبُ. فَأَعَادَ ثَانِيَةً وَ ثَالِثَةً يَسْأَلُ عَنْهَا.
آن لامذهب حرام زاده، ابنزیاد از بالای تخت دید و فهمید این زن، یک مقامی دارد و این زن، بزرگ آنهاست. لابدّ يا عيال امام حسين علیه السلام است يا خواهر امام حسين علیه السلام است يا دختر امام حسين علیه السلام. حالا بايد نيشتر زد. حالا بايد نمك روى جراحت او ريخت. خواست او را رسوا کند. فریاد زد: «من هذه المتنکّرة او المتکبّرة؟» اين زنى كه خودش را به ناشناسى زد و رفت كنج مجلس نشست كيست؟ «این زنی که خودش را پنهان کرده و تکبّر به خرج میدهد، کیست؟!» کسی جوابش را نداد. فهميد مطلب مهمّ است. دوباره پرسيد. باز هم كسى جواب نداد. مرتبه سوم در غضب شد. از غضبش ترسيدند كه مبادا اين لامذهب اسائه ادبى كند. براى زن باعفّت خيلى سخت است مقابل نامحرمان اسمش را ببرند، آن هم اينطور شاهزاده اى را.
ای سیدها! ناگهان كنيزى از جا بلند شد و کلمه ای گفت که دل همه شما را می سوزاند! گفت: «هَذِهِ زَینَبُ بِنْتُ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللهِ صلّی الله علیه و آله». آی! اينجاست كه نيشتر را به قلب زينب علیهاالسلام زد. پيغمبر ما ميگويد: «ارْحَمُوا عَزِيزَ قَوْمٍ ذَلَّ وَ غَنِيَّ قَوْمٍ افْتَقَرَ وَ عَالِماً تَتَلَاعَبُ بِهِ الْجُهَّالُ»
بر سه كس رحم كنيد. يكى به عزيزى است كه خوار شده است. اين شاهزاده اى كه حالا اسيرش كرده اند عوض اينكه بر او رحم كنند، به او جسارت شد.
همین که این لامذهب، حضرت زینب علیهاالسلام را شناخت، شما تصوّر می کنید آیا عذرخواهی کرد؟ آیا تسلیتی داد؟ نه! یک مشت نمک روی جراحت دل زینب علیهاالسلام پاشید؛ یک کلمه ای گفت که اثرش از هزار خنجر به قلب این خانم بیش تر بود. بگویم و شما زنها بر این کلمه بلند بنالید. همین که شناخت، صدا زد: زینب! «الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِی فَضَحَکمْ وَ قَتَلَکمْ وَ أَکذَبَ أُحْدُوثَتَکمْ.»
معنا کنم؛ صدا زد: «زینب! شكر خدایى را كه برادرت را كشت و شما را رسوا كرد!»
بحقّ مولانا امیرالمؤمنین علیه السلام و بابنائه المعصومین: و بحقّ مولانا و سیدنا المنتظر و امامنا الثانیعشر علیه السلام، ده مرتبه بلند: یا الله، یا الله، یا الله، ...
بارالها! به حقّ آن لحظات حضرت زینب علیهاالسلام فرج امام زمانمان را برسان.
(مسجد سیّد اصفهان، ماه رمضان1392 قمری، مجلس بیست و سوم/ مسجد ملک، ماه رمضان1383 قمری، مجلس چهاردهم)
✅ «اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»