📚🌱'' ⟩ 📚•| نامِ‌ڪتاب : و آنڪھ دیر تر آمد '🖇 مردۍ ڪھ نویسنده است به بیماری سختی دچار می شود .. همه طبیبان از درمان او عاجز می شوند 😢 برای خلاصـے از این بیماری به ائمه «ع» متوسل می‌شود و نذر می‌کند که اگرشفا یابد، در چهارده ماه و هرماه یڪ حکایت در وصف حال ائمه «ع» بنویسد ..✍🏻 حال او خوب می شود و شفا پیدا می کند. سیزده حکایت را می نویسد و در حکایت چهاردهم مےماند ..😩 یڪ روز مانده به تمام شدن مهلت ماجرایی از محمود فارسی مےشنود. نزد محمود فارسی مےرود و به حکایت عجیب و دوست داشتنی از محمود فارسی و امام زمان «عج» گوش مےسپارد. این کتاب در قالب داستانے تقریبا کوتاه، ماجرایـے از دیدار محمود فارسی و دوستش احمد را که در ایام نوجوانے از برادران اهل سنت بودند و در بیابانی گیر می‌افتند حکایت می کند. آن‌ها ڪھ نزدیک بوده در بیابانے گیر مےافتند حکایت مےڪند . آن‌ها ڪھ نزدیک بوده در بیابان از تشنگے و گرسنگے هلاک شوند، با توسل به خدا و پیامبر ختم «ص» به دیدار امام دوازدهم و غایب شیعیان «عج» نائل مےشوند ڪھ به طور معجزه آسایے آن‌ها را نجات می دهد ..✨ . . . فڪر خوب همراه با معرفےِ ڪتاب‌هاے خوب😁👇 ●📖⨾ Eitaa.com/Heiyat_Majazi