مطالب کلاسی دکتر فاضلی
سلام وقتتون بخیر طاعات و عبادات تون قبول حق. من یه سوال داشتم خدمتتون؛ اگر کسی نماز نخونه طبق گفته م
دو تا سوال پرسیده شد که به صورت مجزا پاسخ داده می شود. ۱) چرا باوجود آنکه نماز خواندن برای خودمان است نه خدا، باید درقبال نماز نخواندن مجازات شویم؟ به صورت کلی حقوق سه بخش می شود. الف) حق الله--> حقوق الهی به گردن انسان مثل نماز و روزه ب) حق الناس--> حقوق مردم به گردن انسان مثلا حق احسان به والدین ج) حق النفس--> حق نفس بر گردن انسان مثلا مراقبت از جسم و عدم آسیب‌رسانی به آن چون خداوند موجودی بی نیاز است و به هیچ چیزی حتی عبادت ما نیازی ندارد؛ رعایت حق الله به خدا سود نمی رساند بلکه سود و منفعتش به انسان می رسد. اما سوال آنکه چرا عدم خواندن نماز مجازات دارد؟ جواب آنکه "نماز جزو حق الله هست نه حق النفس" و منفعتش به نفس می رسد نه الله. یعنی نه آنکه نماز نخواندن باعث زیر پا گذاشتن حق النفس است که بگویم به کسی ضرر نرساندم یا سودی به خود نرساندم پس چرا مجازات شوم بلکه نماز نخواندن باعث زیر پا گذاشتن حق الله است که انسان حق بندگی خدا را دارد رعایت نمی کند و از این منظر است که مجازات برای او تعریف می شود نه از آن منظر که چون به خود سود نمی رساند پس مجازات می شود! همانگونه که حق پدری و مادری، باعث تکلیف برای فرزند می شود همانگونه نیز حق خدایی باعث تکلیف بندگی برای انسان می شود. به این مثال توجه کنید. آیا رعایت قوانین و مقررات راهنما و رانندگی برای پلیس سودی می رساند؟ خیر. اما آیا عدم رعایت آن جریمه ندارد؟! قطعا جریمه دارد. جریمه در رانندگی نه از آن جهت است که چون به خود دارد سود نمی رساند یا دارد ضرر می رساند پس جریمه می شود بلکه از آن جهت است که چون ۱. به قوانین و مقررات راهنما و رانندگی بی توجهی می کند و همچنین ۲. حقوق شهروندی را دارد رعایت نمی کند و سایر شهروندان را در خطر قرار می دهد پس جریمه می شود اما سوال دوم اینکه ۲) چرا حرف زدن با خدا جایگزین نماز نمی شود؟ اولا نمازهای یومیه نهایتا یک ربع زمان می برد، شخص این یک ربع را مطابق دستور خدا نماز بخواند و مابقی ایام روز را هرطور می خواهد با خدا حرف بزند.(دقت داشته باشید که اساسا چنین فردی نمی خواهد عبادت کند و برای فرار از نماز، خود را آویزان حرف زدن با خدا می کند.) ثانیا باید میان "عابد" و "عبد" تفکیک قائل شد. عابد کسی است که مطابق دل خود، خدا را عبادت می کند ولی عبد کسی است که مطابق دستور خدا، او را عبادت می کند. خداوند دنبال عبادت عابد نیست، بلکه عبادت عبد، ارزشمند است. برای مثال شیطان ۶هزار سال خدا را عبادت کرده بود و یکی از مقربان درگاه الهی شده بود. وقتی خداوند متعال، انسان را خلق کرد، به فرشتگان و شیطان گفت که بر او سجده کنند اما شیطان از دستور خدا نافرمانی کرد و از درگاه خدا طرد شد. یعنی چه؟ یعنی شیطان برای عبادت خدا مشکلی نداشت و هرچه لازم باشد هم برای خدا سجده می کرد(عابد) اما انجام دستور الهی مبنی بر سجده بر آدم را نمی پذیرد چون "دلش نمی خواهد" و سجده نمی کند. یعنی شیطان مطابق با دلش خدا را عبادت می کرد نه مطابق با دستور خدا! یک مثال ملموس‌تر دانش‌آموزِ کنکوری را در نظر بگیرید که پدر و مادرش اصرار دارند که کتب درسی‌اش را مطالعه کند تا در کنکور موفق باشد اما دانش آموز به کتابخانه رفته و به جای مطالعه کتب درسی، کتب غیر درسی و غیر مرتبط با کنکور را مطالعه می کند. دانش‌آموز دارد مطالعه می کند اما نه مطابق با دستور والدین بلکه مطابق با دل خودش! پس شرط عبودیت، بندگیِ مطابق با دستور خداست نه بندگیِ مطابق با دل خودم که بگویم به جای نماز خواندن می آیم با خدا حرف می زنم!