هدایت شده از علی محزون
🛑انتشار برای اولین بار ؛ قسمت ۳۰ دیروز در ورودی مسجد امام صادق علیه‌السلام (بلوار ۱۵ خرداد، شهر قم)، شاهد اتفاقی بودم که برایم بسیار تأمل‌برانگیز بود. مردی میان‌سال را دیدم که مشغول کندن عکس تازه نصب‌شده‌ی رهبر معظم انقلاب، آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای بود. 😡 با ناراحتی جلو رفتم و با اعتراض گفتم: «از شما توقع نمی‌رفت عکس رهبری را از دیوار مسجد بکنید!» او که از اهالی مسجد بود و می‌شناختمش، با آرامش پاسخ داد: «منظوری نداشتم، این عکس را می‌خواهم برای روستایمان ببرم؛ آنجا هنوز نداریم.» 😒 هرچند از برخی کم‌کاری‌ ادارات و مسئولان گلایه داشت، اما باز هم با احترام تذکر دادم که اگر نیاز داشت، می‌توانست درخواست کند تا از جایی عکس تهیه شود، نه اینکه تصویر نصب‌شده در مسجد را بردارد. پس از آن، با شرمندگی عذرخواهی کرد و خواست عکس را برگرداند، اما به او گفتم نیازی نیست و چند عکس دیگر به ایشان دادم. چشمانش پر از اشک شد و خاطره‌ای تعریف کرد که بسیار جالب و تأثیرگذار بود: گفت: «ما در یکی از روستاهای جعفریه، نزدیک دولت‌آباد قم زندگی می‌کنیم. سال ۱۳۷۵ از یکی از روحانیون قم خواستیم که روحانی فاضلی را برای تبلیغ به روستای ما بفرستند. چند روز بعد تماس گرفتند و گفتند شخصی به نام حسینی به روستای شما خواهد آمد، که بسیار بااخلاق و فاضل است. پس از چند روز، روحانی سیدی به نام حسینی آمد و مدتی مسئول تبلیغ شد. وقتی دوره‌اش تمام شد، هرچه اصرار کردیم بیشتر بماند، با عذرخواهی رفت. کمی بعد دوباره به قم زنگ زدیم، هم برای تشکر و هم برای درخواست اعزام مجدد ایشان؛ چون اهالی روستا بسیار از رفتار و منش ایشان خوششان آمده بود. اما آن روحانی گفت: «برای ایشان مقدور نیست، مشغله فراوانی دارد.» بعد پرسید: «شما ایشان را شناختید؟» گفتم: «خیر، ایشان چه کسی بودند؟» گفت: «ایشان فرزند رهبر انقلاب، سید مجتبی حسینی خامنه‌ای است!» 🥹 با شور و هیجان ادامه داد: «حالا، بعد از حدود ۲۹ سال، وقتی چهره ایشان را در عکس جدید دیدم، خاطرات آن ایام زنده شد و دلم پر از شوق و ایمان شد...» 💚 کانال طرفداران خامنه ای جوان 👇 https://eitaa.com/joinchat/2423325563C4212e5dfa4 روی لینک زدید گزینه ی تاییدرو بزنید☝️