هفت سین👇
شبی که خونه ها خورشید دارند🍃
شبی که بچه ها امید دارند🍃
در آن شب مادرم چشمش به در بود🍃
همه حرف و حدیث ش از پدر بود🍃
شب تحویل سال است و تحول🍃
شب بیدار باش غنچه ی گل🍃
ز هفت سین درون سُفره ی عید🍃
همی گفت از پدر تا سُفره را چید🍃
چرا مادر نگاهی پُر ز غم داشت🍃
مگر سینی ز هفتا سین کم داشت🍃
شنیدم مادرم از جنگ میگفت🍃
ز بعثی های دل چون سنگ میگفت🍃
ز خونین شهر و آبادان و اهواز🍃
ز آن جان بر کفان کرده پرواز🍃
ز طفلانی که در آغوش مادر🍃
به هر شلیک موشک گشته پَرپَر🍃
بخواب ای کودکِ دُردانه ی من🍃
که عید است صبح فردا خانه ی من🍃
✍ارسالی و سروده شده از استاد
محمد نبی انصاری
https://eitaa.com/httpshah/37823