«به نام او..... قدیمیا خوب فهمیده بودن از زندگی چی می خوان، همین سادگی در نقش و رنگ خانه را همین قطار سبز و شادی آور گل ها را هنوز هم قدم که در این خانه ها میگذاری تمام اجزایش با تو همراه می شوند چشم هایت را که می بندی و نفس عمیقی میکشی تمام سلول هایت زنده می شوند . گویی پنکه هر روز به تو می گوید برای اینکه موثر باشی باید حرکتی داشته باشی، سکون تو به معنای رکود و بی اثر بودن توست، و پنجره ای که در بطن ظلمات هر روز به تو نور را هدیه میدهد، انگار میگوید دنیا را بنگر گاهی سبز و گاهی خشک و بی روح، اما بالاخره بهار رخ نشان میدهد، مهم این است که سختی ها را با صبوری پشت سر گذاری تا مثل این قالیچه جغرافیای قدم های نامعلوم باشی و استراحتگاه گام های خسته. البته یادت نرود که اگر بخواهی همیشه استوار و محکم باشی باید به تکیه گاه محکمی چنگ زده باشی، و این هم ندای درونی پرده این خانه است که اگر گوش شنوا داشته باشی، درک خواهی کرد.... موجز بگویم... «و ان من شی ء الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم» چشم دل و گوش دل که بسپاری ، تمام اشیاء دور و برت حرفی دارند و تسبیحی و تو میتوانی با آنها هم کلام و هم نوا شوی..» ✍خانم رمضانی از اعضای خوش‌ذوق مجموعه کتاب‌پردازان @jaryaniha