دیروز ظهر (۸ مرداد ۱۴۰۴) در روضه‌ی حضرت رقیّه سلام‌الله‌علیها، آقا ، بعد از آقایان و ، ابیاتی از غزلی را خواند که آن موقع یادش نبود از کیست. در حین خواندنش فی‌البداهه بیتی به ذهنم آمد که فی‌الفور ویرایش کردم و خواستم از انتهای مجلس با صدا بخوانم که شرایط جلسه اجازه نداد. افسوس خوردم که چنین بیت و چنین لطفی مکتوم ماند. دو بیت غزل این است و باقی در کانال "رضیع الحسین علیه‌السّلام": درد دارم؛ غصّه ‌دارم؛ گریه دارم صبح‌ و شام جمله‌هایم نامرتّب؛ حرف‌هایم ناتمام... کاش مثل دختر مسلم همان عصر دهم کربلا می‌مردم و هرگز نمی‌رفتم به شام!... و امّا بداهه‌ای که هدیه‌ی حقیر به این شعر می‌تواند قلمداد شود و جایش مقطع غزل است: گوشواره نه؛ لباس خوب نه؛ خلخال نه من تو را می‌خواهم ای بابای خوبم!؛ والسّلام وقتی عصر دریافتم که شعر، مشترکا" از آقایان و بوده، حسرتم بیش‌تر شد که کاش در روضه خوانده بودم. البتّه در آخر جلسه به خود سیّد مهدی گفتم. [یا علی] http://www.instagram.com/javadhashemi69/ @javadhashemi_torbat