عشق است در خاک وخون غلطیدن
با ورود به سپاه منبع درآمدی پیدا کرد و او یاد گرفته بود که دست دیگران را بگیرد.
سال 1378 به عضویت رسمی سپاه شهید بروجردی درآمد؛ همان سال هیئت «یازینب(س)» را تاسیس کرد وخود مداحی و میانداری می کرد. عشق به شهدا چون آتشی از درونش شعله می کشید وحرارت جستجو را در او بیشتر می کرد تا اینکه توانست با پیگیری زیاد به گروه تفحص ل27 محمد رسول الله بپیوندد.
اوهمیشه طوری رفتار می کرد که انگار تمام دوران جنگ را در منطقه بوده وهمتی رزمنده گونه داشت. آخرین بار که می خواست برای تفحص برود یک شب بعد از شب های قدر بود. باتک تک افراد خانواده خداحافظی کرد حتی از فردی که او را در مسیر تا جایی رسانده بود نیز حلالیت طلبیده بود. محمد قبل از شهادت، دفترچه تلفن وکارت هایش را در دستگاه خردکن ریخت وبه عکاس سفارش کرد تا از او عکس بگیرد که بعدا به دردش می خورد. حتی انگشترش را هم بخشید.
اینها آخرین ورق های دفتر خاطرات زندگی اش بود و بالاخره در 26 آذرماه سال 1380 در منطقه فکه بعد از عید فطر حرفی که همیشه می زد به حقیقت پیوست: «من مال این دنیا نیستم» وشعرش که دائم زمزمه می کرد
اینها آخرین ورق های دفترخ خاطرات زندگی اش بود و بالاخره در 26 آذرماه سال 1380 در منطقه فکه بعد از عید فطر حرفی که همیشه می زد به حقیقت پیوست: «من مال این دنیا نیستم» وشعرش که دائم زمزمه می کرد بر سنگ مزارش نقش گرفت: «عشق است در آسمان پریدن عشق است * در خاک وخون غلطیدن و عاشقان شهادت عشق است...»
اسوه محمد برای شهادت
او در قالب اردوهای هیات به منطقه رفت و در آنجا با شهیدان «علی محمودوند» و «مجید پازوکی» آشنا شد. از آن پس اشتیاق فراوانی برای حضور در جمع بچه های تفحص داشت. بالاخره با اصرار زیاد توانست مسئولین را راضی کند. او در کنار علی و مجید دچار تغییر و تحول خاصی شد. محمد بعد از سفر به منطقه، تغییر عجیبی کرده بود. محمد ذاتا بچه شادی بود و با شر و شوری که داشت طوری بود که در جمع نمود پیدا می کرد. یک بچه بسیجی شهری، بعد از جنگ در دل میدان مین می رود...اولش شور است. دومش شور است اما سومش میدان مین است. یک قدم اشتباه بگذارد رفته است. اینجا دیگر شوخی بردار نیست. محمودوند برای محمد اسوه ای شده بود که پس از شهادتش مدام حسرت می خورد که چرا او را به راحتی از دست داده است.او خودش انتخاب کرد و زمانی که تفحص در حال تعطیلی بود با سماجت و اصرار ماند و در 26 آذر ماه سال 80 در منطقه پاکسازی شده فکه بر اثر انفجار مین والمری به همراه «علیرضا شهبازی» به شهادت رسید و بعد از تشییع در محل سکونتش، او را در «امامزاده عباس چهار دانگه» به خاک سپردند و سنگ یادبودش نیز در نزدیکی مزار شهید محمودوند قرار گرفت.
شهادت فرزند انقلاب
شهید «علیرضا شهبازی»، در سال 1355 به دنیا آمد. رضا که بیشتر در مناسبت ها پا به مسجد گذاشته بود حالا پایگاه فعالیتهای خود را آنجا قرار داده بود و هیئت های اهل بیت (ع) ماوای تثبیت قدمهایش بود.
با به پایان رسیدن دوره راهنمایی برای اخذ مدرک دیپلم وارد آموزشگاه درجه داری قدس نیروی زمینی سپاه پاسداران شد.
Karbala
@Dehlavie
https://eitaa.com/karbala_1400