فراهان، تفرش و آشتیان یک کفگیر از خاک ایران...امّا..🤷‍♂ راستي اين دو سه تا نقطه كه در قلب ايران قرار گرفته و مجموع مساحتش با تپه‌ها و كوهها، يك كف دست، يا بهتر بگويم يك كفگير از كل مساحت يك ميليون و ششصد هزار كيلومتري ايران را شامل نمي‌شود و اسمش «فراهان و تفرش و آشتيان و گرَكان» است، از چه معجوني تركيب شده كه ميرزا عيسي فراهاني لشكر به قفقاز مي‌كشد و مي‌خواهد لشكري را كه چند صباح قبل، لشكر ناپلئون را شكست داده و اتحادية نظامي اروپا را مختل كرده، شكست دهد يا آن قائم‌مقام فراهاني كه چند صباح بعد، در باغ نگارستان به قتل رسید، جرمش چه بود؟ يا آن میرزاتقی خان فراهانی اميركبير شهيد باغ فين و بنيانگذار دارالفنون، يا ميرزا حسن‌ آشتياني كه ياور ميرزاي شيرازي در تحريم تنباكو بود، ياميرزا يوسف آشتياني‌(مستوفي‌الممالك) كه صدراعظم بي‌نظير و مرد اخلاق و صاحب ونك بود، مصدق آشتياني كه يكباره صنعت نفت ايران را با آن عظمت ملي كرد و با انگلستان ـ فاتح جنگ جهاني دوم ـ درافتاد، چه نيرويي داشت؟ يا آن معلم بزرگ كه نصف تحصيل‌كردگان دارالفنون و بچه استادان چهل سال قبل دانشگاه شاگردان اوبودند ـ عبدالعظيم ‌خان قريب(ميرزايي را مي‌گويم که نمیدانم در كجا علم آموخته بود در گرَکان ـ يا سوئيس؟ يا ميرزا عباس اقبال آشتياني تارخ‌دان بزرگ كه معلم من هم بود و بلاعقب مُرد، يا آن اديب‌الممالك فراهانی كه مي‌گفت: ماييم كه از پادشهان باج گرفتيم زان پس همه زيشان كمر و تاج گرفتيم ديهيم و سرير از گهر و عاج گرفتيم اموال زغارتگر و تاراج گرفتيم وز پيكرشان ديبه ديباج گرفتيم ماييم كه ازیَم همه امواج گرفتيم ونديشه نكرديم ز طوفان و ز دريا ماییم که نور از ستم داج گرفتیم همين طور است استاد ابوالقاسم سحاب تفرشي، نويسنده و جغرافي‌دان بزرگ و نقشه‌كار، و نيز دكتر سيدمحمود حسابي و بالاخره همين قوام‌السلطنة عليه ماعليه است كه سربازان فاتح جنگ برلن را به حرف مفت و البته با پشتوانه يكي دو تا بمب اتم آمريكايي به آن طرف ارس راند و آب از آب تكان نخورد. حالا مي‌ماند اين نكته كه يا بايد رفت از پروين اعتصامي دختر اعتصام‌الملك پرسيد كه: اين چه خاكي است؟!؟!؛ خاكي است كه ايمان فلك داده به باد؟ يا اينكه نه اصلاً بايد راه‌ افتاد و دويست سيصد كيلومتر راه را در دشت‌ها و بيابانهاي مركز ايران بوسيد تا به فراهان رسيد، و آنجا رفت و يك شب توي يك «آغل» ‌ـ آري آغل ـ منزل كرد و بع‌بع گوسفندان را شنيد و ني چوپان را گوش كرد، و سپس خاك آنجا را بوييد و بوسيد و بر آن نماز خواند و فردا روز، يك آش «ترخينة» خوشمزة را ـ به قول قائم‌مقام ـ با نان فطير با اشتها خورد و دوباره راه افتاد و آمد به تهران؛ همين و ديگر هيچ" دکتر ابراهیم باستانی پاریزی 🌺🙏❤️ ✅آوای مرکزی اخبار 💎 https://eitaa.com/joinchat/1486946874C19735c25bb