📜 حکایت تکان‌دهنده از توبه و نجات... پست اول: 📖 گام اول: کمک به ظالم در دوران ستمگران بنی‌امیه، جوانی بود که در خدمت طاغوت قلم می‌زد و از این راه ثروت زیادی اندوخته بود 💰. اما قلبش آرام نداشت 💔… وجدانش درگیر بود. روزی به من گفت: 🔹 «از امام صادق (ع) وقت بگیر، می‌خواهم راه نجاتم را از ایشان بپرسم…» با امام (ع) ملاقات کردیم. او شرمسار و نگران، اعتراف کرد: 📝 «اموالی ناحق به دست آورده‌ام… آیا هنوز امیدی برای من وجود دارد؟» 🍃 امام (ع) فرمودند: «اگر بنی‌امیه امثال تو را نداشتند که برایشان مالیات جمع کنند و در جنگ‌ها یاری‌شان دهند، حق ما را غصب نمی‌کردند!» جوان رنگ از رخسارش پرید 😱… گویی حقیقت را لمس کرده بود! اما دوباره پرسید: 🔸 «پس آیا هنوز راهی برای نجات من هست؟» ادامه دارد... .