🔸 همان کسی که چند ده برگه را پرینت گرفته بود با این متن «غصه نخور همشهری خدا بزرگه» و با حوصله می‌چسباند به در و دیوار شهر و مرکز بهداشت. از رنگ روی جوهر برگه های درون دستش هم میشد فهمید که پیرینتر بیچاره را تا جان داشته دوانده. خانم ام البنین آب سری ۳۵ ساله، مثل باغبانی صبور، امید در شهر میکاشت. کارشناس مامایی که اهل پل دختر بود و سیل مغازه شوهرش را از روی زمین محو کرده بود. مغازه ای که خودش می‌گفت تمام زندگیمان بود. 🔹 در مرکز بهداشت بیشتر حواسش به خانم‌های باردار و نوزادان بود گرچه در این شرایط هرکاری از دستش بر می‌آمد در کنارش انجام میداد. 🔸 از او درباره وضعیت زنان باردار شهر پرسیدم، جوابش نشان از بعضی پیش بینی های قبل از سیل میداد. می‌گفت قبل از سیل تعدادی از زنان باردار پر خطر را شناسایی کردیم و فرستادیم آن سمت شهر تا اگر سیل پل را خراب کرد و راه ارتباطی خراب شد این ها در امان باشند. 🔹خانم آب سری با اینکه از بعضی مسئولین دل پری داشت اما زبانش از انصاف دور نمیشد و دائم ورد زبانش تقدیر از مردم و نیروهای امدادی بود. می‌گفت روحیه مردم الان خیلی خوب نیست! به کاغذ در دستش اشاره کردم و پرسیدم: پس یعنی اینها شعار است؟! گفت: «نه ما امیدمون به خداست ان شا الله خودش درست می‌کنه.» 🔸 خانم آب سری جدا از ماما بودنش به نظر من باغبان پل دختر بود. زنی که با دست های خالی اش سعی داشت بذر امید را در دل گل و لای حاصل از سیل بکارد ‌و از من قبول کنید کار او از هزاران تصمیم نهاد های مدیریت بحران این کشور، حساب شده تر و درست تر بود. ❣️ @khamenei_reyhaneh