مراسم ختم یکی از اقوام دور بود یه یخچال بود ته راه رو دلم میخواست یواشکی برم بازش کنم اگه خوراکی داخلش بود بخورم کسی نفهمه نگو یخچاله اتصالی داشت تا دستگیرشو گرفتم برق گرفت منو پرت شدم وسط مجلس دستم زخم شده بود همه اومدن بالا سرم میگفتن چرا اینقدر تو شکمویی چرااا😑😑😑 ┄┅┅❅👧▪️😍▪️👶❅┅┅┄ @sotikodak