هدایت شده از سوتی،طنز،دیدنی ها
روز انتخابات من و همسر جان نتونستیم تو روز رای بندازیم واسه همین شب هرجارفتیم شلوغ بود خسته شدیم بعد رسیدم کنار ی مدرسه کنار مدرسه ی خونه بود به چه بزرگی شلوغم بود.همسرم گفت شما نیا من میرم اگه شعبه رای داشتن میام سراغت.خلاصه همسری رفت . خیلی سریع اومد ماشین گاز دادبه چه سرعتی دور شدیم از محل حالا من هاج واج دارم نگاهش میکنم .یکم که دور شدیم میگم چه شد میگه تو حیاط ی گوشه خیلی شلوغ بود رفتم به آقاهه گفتم ببخشید بمونم توصف میتونم رای بدم. آقا گفته جناب اینجا مراسم ختمههه ختممم🙈😂😂😂 😁 ┄┅┅😅❅🤦‍♀🤦‍♂🤦‍♀🙋‍♂❅😅┅┅┄               @sotikodak