خواهرم منصوره مدتی قبل از مرگش به مادرم گفت: «مرا ببر سوریه. می‌دانم اگر بروم سوریه، حضرت زینب (س) شفایم می‌دهد.» مادرم خودش و منصوره را ثبت‌نام کرد؛ ولی اسم‌شان در قرعه‌کشی درنیامد. منصوره در حیاط می‌نشست و هر وقت هواپیما از بالای خانه‌مان عبور می‌کرد، نگاهش را به آن می‌دوخت و می‌گفت: «طیاره، بیا پایین، مرا هم با خودت ببر حرم حضرت زینب (س).» 📚ماهرخ 🆔 @khatemoqadam_ir