🟫 📘 به پاهاش افتادم و با التماس گفتم: «تو رو قسم می‌دم به تمومی مقدسات نرو هاشم، بی تو می‌میرم. من هیچ به جهنم، حداقل به خاطر حسام و شهنام نرو. تازه به دنیا اومدن ده ماهشونه، تازه دارن می‌شناسنت. می‌خوان بهت بابا بگن....نرو هاشم نرو.» گریه‌هایم به آسمان رسید، صدایم کرد. نفسم را بیرون دادم، سرم را روی پایش گذاشتم. آرام گفت: «با حضرت زینب(س)عهد بستم. برم مدافع حرمش باشم. اگه اون دنیا می‌تونی جوابشو بدی، من نرم!» با این حرفش بی‌صدا فریاد کشیدم: «بی بی دو عالم، جان عشقم، زندگیم، نفسم. امانت تو...» هاشم با این حرفش دهانم را مهر کرد، چه داشتم بگویم. حرف حضرت زینب(س) بود. 🛒 برای تهیه‌ی کتاب «موسیقی سکوت»، در دایرکت پیام دهید. @KhateMoqadam_admin