گوشه‌ی خانه‌ی خود جای به بستر دارد مثل زهرا شده و دست روی سر دارد دختر فاطمه و حیدر کرار است این عفت فاطمه و هیبت حیدر دارد زینت حیدر و پیغامبر کرببلاست این که در جان خود اوصاف پیمبر دارد گریه گریه همه‌ی بستر او تر شده است مثل یک لاله‌ی مجنون، دل پرپر دارد لحظه لحظه همه‌ی خاطره‌ها در ذهنش یادی از پر زدن سوره‌ی کوثر دارد گُر گرفته بدنش، در تب و تاب است تنش یاد دیوار و دری روضه‌ی مادر دارد همه‌ی عمر به دل عشق حسینی پرورد به لبش ذکر حسین تا دم آخر دارد ظرف یک سال غم کرببلا پیرش کرد قامتش تا شده، درد کمر و سر دارد بدنش را طرف سایه نیارید فقط سینه‌ای داغ‌تر از داغ برادر دارد به روی سینه‌ی او پیرهن خونین‌اش زیر لب زمزمه‌ی روضه‌ی حنجر دارد زیر لب زمزمه می‌کرد: خدایا... نزنید «این هلال سر نی آمده دختر دارد» ✍️