📖 اين كلام پربار، از سخنان مهم و معروفى است كه از امير مؤمنان على عليه السلام در زمينۀ قضا و قدر (و جبر و اختيار) نقل شده و يكى از بهترين طرق حل اين مسئله است. مرحوم سيّد رضى بخشى از آن را گزينش كرده و صدر حديث را نياورده است. ما براى روشن شدن محتواى حديث به‌طور كامل صدر آن را از كتاب كافى مى‌آوريم و آن چنين است: امير مؤمنان على عليه السلام پس از بازگشت از جنگ صفين در كوفه بود كه پيرمردى آمد در برابر آن حضرت دو زانو نشست و عرض كرد: اى امير مؤمنان به ما خبر ده كه آيا رفتن ما به سوى اهل شام به قضا و قدر الهى بود؟ اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: آرى اى پيرمرد. شما هيچ تپّه‌اى را بالا نرفتيد و هيچ درّه‌اى را فرود نيامديد مگر اين‌كه به قضا و قدر الهى بود. پيرمرد گفت: اگر چنين باشد پس ما در برابر اين همه زحمت اجر و پاداشى نخواهيم داشت. امام عليه السلام فرمود: خاموش باش اى پيرمرد! به خدا سوگند خداوند پاداش بزرگى براى شما در مسير اين راه قرار داد و همچنين در توقف‌هايى كه داشتيد و نيز در بازگشتتان. شما در هيچ يك از اين حالات مكرَه و مجبور نبوديد. پيرمرد سؤال كرد: چگونه ما مكره و مجبور نبوديم در حالى كه رفت و آمد ما تمام به قضا و قدر الهى بود؟ امام عليه السلام فرمود: (بقيه همان‌گونه است كه در نهج‌البلاغه آمده است). مرحوم سيّد رضى از اين حديث شريف به اين چند جمله قناعت كرده مى‌گويد: «اين بخشى از كلام امام عليه السلام است كه به سؤال كنندۀ شامى هنگامى كه پرسيد: آيا رفتن ما به شام به قضا و قدر الهى بود بعد از سخنى طولانى بيان فرمود كه گزيده‌اش اين است»؛ (وَ مِنْ‌ كَلَامٍ‌ لَهُ‌ عليه السلام: لِلسَّائِلِ‌ الشَّامِيِّ‌ لَمَّا سَأَلَهُ‌: أَ كَانَ‌ مَسِيرُنَا إِلَى الشَّامِ‌ بِقَضَاءٍ‌ مِنَ‌ اللَّهِ‌ وَ قَدَرٍ؟ بَعْدَ كَلَامٍ‌ طَوِيلٍ‌ هَذَا مُخْتَارُهُ‌) امام عليه السلام در ادامۀ اين سخن چنين مى‌فرمايد: «واى بر تو شايد گمان كردى منظورم قضاى لازم و قدر حتمى است (و مردم در كارهايشان مجبورند و اختيارى از خود ندارند)»؛ (وَيْحَكَ‌! لَعَلَّكَ‌ ظَنَنْتَ‌ قَضَاءً‌ لَازِماً، وَ قَدَراً حَاتِماً!) سپس افزود: «اگر چنين بود، ثواب و عقاب الهى به يقين باطل مى‌شد و وعده و وعيد ساقط مى‌گشت»؛ (لَوْ كَانَ‌ ذَلِكَ‌ كَذَلِكَ‌ لَبَطَلَ‌ الثَّوَابُ‌ وَ الْعِقَابُ‌، وَ سَقَطَ الْوَعْدُ وَ الْوَعِيدُ)؛ يعنى چگونه ممكن است خداوند كسى را به كار خوب مجبور كند و بعد به او پاداش دهد يا مجبور به گناه سازد بعد او را مجازات نمايد؟ اين كارى ظالمانه و غير عادلانه است و چگونه ممكن است به كسى كه از خود اختيار ندارد وعده بدهند كه اگر فلان كار نيك را انجام دهى پاداشى چنين و چنان به تو خواهيم داد و يا تهديد كنند كه اگر فلان كار بد را انجام دادى چنين و چنان كيفر داده خواهى شد؟ به يقين اين وعد و وعيد لغو و بيهوده است. آيا به كسى كه بر اثر بيمارىِ رعشه، دست او پيوسته بى‌اختيار مى‌لرزد مى‌توان گفت: اگر دستت را ثابت نگه دارى فلان پاداش را به تو مى‌دهيم و اگر لرزش را ادامه دهى مجازاتت مى‌كنيم‌؟ اگر كسى چنين بگويد همۀ مردم او را نادان و بى‌خبر مى‌خوانند. در حديث كافى اين جمله‌هاى امام عليه السلام كه در حقيقت تالى فاسد قول به جبر است به صورت مشروح‌ترى آمده است، مى‌فرمايد: «لَوْ كَانَ‌ كَذَلِكَ‌ لَبَطَلَ‌ الثَّوَابُ‌ وَ الْعِقَابُ‌ وَ الْأَمْرُ وَ النَّهْيُ‌ وَ الزَّجْرُ مِنَ‌ اللَّهِ‌ وَ سَقَطَ مَعْنَى الْوَعْدِ وَ الْوَعِيدِ فَلَمْ‌ تَكُنْ‌ لَائِمَةٌ‌ لِلْمُذْنِبِ‌ وَ لَا مَحْمَدَةٌ‌ لِلْمُحْسِنِ‌ وَ لَكَانَ‌ الْمُذْنِبُ‌ أَوْلَى بِالْإِحْسَانِ‌ مِنَ‌ الْمُحْسِنِ‌ وَ لَكَانَ‌ الْمُحْسِنُ‌ أَوْلَى بِالْعُقُوبَةِ‌ مِنَ‌ الْمُذْنِبِ‌ تِلْكَ‌ مَقَالَةُ‌ إِخْوَانِ‌ عَبَدَةِ‌ الْأَوْثَانِ‌ وَ خُصَمَاءِ‌ الرَّحْمَنِ‌ وَ حِزْبِ‌ الشَّيْطَانِ‌ وَ قَدَرِيَّةِ‌ هَذِهِ‌ الْأُمَّةِ‌ وَ مَجُوسِهَا؛ اگر اين‌گونه باشد كه تو پنداشتى - يعنى مردم در كارهايشان مجبور باشند - ثواب و عقاب و امر و نهى از سوى خداوند باطل مى‌شود و وعد و وعيد ساقط مى‌گردد، نه هيچ گنهكارى درخور سرزنش و نه هيچ نيكوكارى شايستۀ ستايش است؛ بلكه گنهكار سزاوارتر به نيكى از نيكوكار است (زيرا نيكوكار ثمرۀ نيكوكارى خود را هم علاوه بر پاداش مى‌برد) و نيز نيكوكار شايسته‌تر به كيفر از گنهكار است (زيرا گنهكار از گناه خود نيز زجر مى‌بيند) اين گفتار برادران بت‌پرستان و دشمنان رحمان و حزب شيطان و قَدَريۀ اين امت و مجوس آن است»