بایاد چشمان ترت هر شب سحر کردم بیا در خواب خود از کوی تو با دل گذر کردم بیا بوی تو می آمد ولی پنهان جمال منجلی ای آخرین ماه علی من دیده تر کردم بیا هردم صدایت میکنم گریان دعایت میکنم جان را فدایت میکنم سینه سپر کردم بیا جانا نظر کن زیر پا رحمی به حالم باوفا ای حضرت مشگل گشا بی تو ضرر کردم بیا پایت جوانی داده ام این زندگانی داده ام گفتم بدانی داده ام عزم سفر کردم بیا ای دست حق در آسُتین نای نوای آتشین گشتم نبودی نازنین هرجا نظر کردم بیا ماهِ رخت کن جلوه گر ای قبله شمس و قمر بگذشته ام از خیر سر نذر تو سر کردم بیا... ۹۹/۲/۲ ................. سه شنبه های جمکرانی دیده مَحرم کِی شود دیدارِ سیمای تورا تا که نا محرم گرفته در دلم جای تو را تا تمنّای تماشای تو دارد چشمِ سَر میکند از دل نهان رخسار پیدای تو را شد بلندای جهان و مُحرِم درگاه شد بوسه زد تا آسمان خاک کف پای تورا هرچه زیبایی به هستی بودشد یک نقطه خال تا کند کامل خدا حُسن دل آرای تورا لافِ عشق وعاشقی درعالم خاکی زند گر ندارد هر کسی در دل تمنای تورا آن گِره هایی که در کارند میگردند باز تا به خود بینند آن دست توانای تورا باز آی و تربت پنهان مادر کن عیان تا زنم بوسه برآن خاک و سَراپای تورا گر دعای عاصیِ درمانده گردد مستجاب بشنود وقت ظهور از کعبه آوای تورا @emame3vom عاصي .