مهدویت_بصیرت
آیا تا کنون پیش آمده که دست شما با مغز شما به نزاع برخیزد که چرا من دست شده‌ام و تو مغز، در حالی ک
آن «من» واحد چیست؟ چگونه به وجود می‌آید؟ یک اجتماع چگونه جامعه می‌شود؟ و اساسا تفاوت اجتماع و جامعه چیست؟ تفاوت جامعه و اجتماع، در تفاوت اتفاق و اتحاد است. وقتی گروهی با هم توافق می‌کنند، یک جمع تشکیل می‌دهند. این جمع ساختگی است. حیثیتی بیرونی دارد. توافقات بین اجزاء این جمع بر اساس منافع شخصی است. هیچ ریشه مشترکی وجود ندارد. آنها در شاخه‌های زندگی خویش با هم به یک همکاری و همراهی رسیده‌اند. مادام که مانعی ذاتی و درونی و منافع معارض شخصی وجود نداشته باشد، این جمع باقی می‌ماند. جامعه محصول اتحاد است. اتحاد یک امر بیرونی نیست. یک خواستگاه درونی دارد. یک منبع روحانی و معنوی دارد. اساسا اتحاد مربوط به موضوع زندگی و حیات است. یعنی تا وقتی زندگی و حیات و منطق آن در جمعی وجود نداشته باشد، اتحاد معنی پیدا نمی‌کند. البته اتفاق از پایه و اساس منفی نیست. بلکه یک امکان ارزشمند است که اندیشندان و عاقلان از آن بسیار و به جا استفاده می‌کنند. اما اگر اتفاقی در برابر اتحاد قرار گرفت، آنگاه بایستی نسبت به آن تردید داشت. فهم درست و دقیق اتحاد به فهم درست دقیق از خودی و غیر خودی بازمی‌گردد. یعنی ما باید فهم خود از «خود» را تقویت کنیم تا مفهوم اتحاد را به درستی بفهمیم. «خود» دوایر و لایه‌های مختلفی دارد. برخی از این دوایر و سطوح عمیق‌تر، اصیل‌تر، جامع‌تر و کلی‌ترند. هر دایره و لایه از «خود» به میزان عمق و اصالت و جمعیت و کلیتش جدی‌تر و مهم‌تر است و مرجعیت تعیین و تصویب قواعد و چارچوب‌ها بر عهده اوست. چرا که حقیقت ناب‌تری از حیات و زندگی با آن به ما تعلق خواهد گرفت. در مورد لایه‌ها و دوایر «خود» پیش از این گفتگو کرده‌ایم. در اینجا قصد ما این است که بر آن اساس عرض کنیم که اگر بخواهیم اتحاد به معنی واقعی کلمه و به صورت پایدار و پدیدار وجود داشته باشد، باید متوجه عالی‌ترین و عمیق‌ترین و اصیل‌ترین و ذاتی‌ترین و جامع‌ترین و کلی‌ترین دایره و لایه از خود مراجعه کنیم و آن «بندگی خدا»ست. بندگی خدا ما را در یک حیثیت متحد و مشترک با تمام عالم وجود می‌برد. با پذیرفتن توحید و لوازم و امتدادهای آن، ما حیات طیبه‌ای را تجربه می‌کنیم که بر هر تعریفی از زندگی تقدم و تفوق دارد. ناگفته پیداست که حفظ تمام دوایر و سطوح «خود» تا جایی که آسیبی به این «خود» متعالی و متکامل و تام و تمام نرساند، لازم و ضروری است و حفظ آن واجب و قطعی. لذا می‌بینیم که شهید، «خود» فردی را فدای «خود» جامعه و «خود» ایمانی می‌کند و هیچ ابایی ندارد. نه تردیدی دارد، نه طلبی. نه ادعایی دارد، نه دعوایی. نه منتظر می‌ماند و نه منصرف می‌شود. شهیدانه زندگی کردن یعنی همین. زیست شهیدانه همان واکنش دست است، هنگامی که شیء سخت به سمت صورت حرکت می‌کند. همان واکنش پلک است. همان خم شدن تن است، هنگام نزدیک شدن خطر ضربه به بدن. شهیدانه زیستن یعنی فانی شدن در «خود» برتر و عالی‌تر. شهیدانه زیستن مراتبی دارد. بسته به مراتب کشف و شهود «خود» و استغراق و فنا در «خود» اصیل‌تر و کلی‌تر، انسان شهیدتر است. کشور عزیز ما ایران دارای لایه‌های هویتی و دوایر ماهیتی متعدد است. این از برجستگی‌ها و امتیازات ایران اسلامی است. تمام آنچه که برای منافق فرصت است تا ایجاد شکاف و گسست و شکست و بحران به وجود آورد، برای مؤمن فرصت است تا خودی‌ها و خودمانی‌ها را تحکیم و تقویت نماید. در نظر دوست، این تفاوت‌ها امکانات افزوده‌اند، نه تهدید برای تقسیم امکانات موجود. مردم در حکومت‌های مادی تهدید به شمار می‌آیند، زیرا رقیب حکومتند. زیرا زندگی در آنجا اجتماعی و توافقی است و نه جمعی و توحیدی. جامعه را اجتماعی می‌فهمد که به توحید دست یافته باشد. روح توحید وقتی بر جامعه‌ای نازل شد، یعنی وقتی دست خدا بر جامعه‌ای سایه انداخت و یعنی وقتی یاری و حمایت خداوند شامل جامعه‌ای شد، آنگاه حیات اجتماعی و زندگی جمعی معنی و حقیقت پیدا می‌کند و از سطح لفظ به واقعیت می‌رسد و آثار حیاتی خود را آشکار می‌سازد. زیست ولایی در فضای جمع توحیدی معنی پیدا می‌کند. ایرانیان از تاریخ باستان داستان توحید را باور داشته به آن ملتزم بودند. هزینه‌های زیادی نیز در این راه دادند؛ اما از آن دست برنداشتند. توحید در میان ایرانیان یک تجربه زیسته مضاعف و مداوم است. هر چه پیش‌تر رفته این اندیشه و ایمان و باور و امید تقویت شده و امتدادهای خود را پیدا کرده است. با ظهور اسلام و حضور آن در ایران، مردم ایران به صورت وجدانی آن را یافتند. با وجود عواملی که می‌توانست آتش عناد و لجاج را برانگیزد ایرانیان که «خود» توحیدی خویش را در آینه اسلام می‌دیدند، به سرعت با آن به یکپارچگی و یکدلی و یکدستی و یگانگی رسیدند.