یه مدت بود خیلی حالم بد بود😓ازلحاظ روحی به خاطر یه اتفاقی کلا ریخته بودم بهم😢 هیچی خوشحالم نمیکرد😔
به ظاهر خوب بودم،میخندیدم😊ولی توی دلم آشوب بود😔
حس میکردم خدا ازم ناراحته❗️نمیدونستم باحالم چه کنم‼️
تااینکه یه روز یه وویس گوش دادم درباره دوست شهید داشتن🙂
#شهیدهادی رو ازقبل کمی میشناختم. نمیدونم چرا اولین شهیدی که اومد توی ذهنم ایشون بود!
یه مدت شروع کردم باهاشون حرف زدن🙂 حس میکردم میشنوه!!!میفهمه!!! اصلا یه جوری بهم میفهموند که داره گوش میده😶
کم کم بهتر شدم‼️یه شب ساعت 1/30نصف شب بود. داشتم باهاش حرف میزدم و گریه میکردم😭گفتم آقا ابراهیم یه جوری دستم رو بگیر بزار همیشه،همه جا تو رو کنار خودم داشته باشم!! مگه نمیگن شهدا زنده و حاضرو ناظر!! پس کمک کن از این دل آشوبی خلاص شم😔
یهو دیدم بالای صفحه گوشیم یه پیام اومد😐اسم پروفایل بود (ابراهیم هادی)😳 بازش کردم و دیدم یه نفر بااین اسم پروفایل منو دعوت به گروه ذکر شهید هادی کرده😭
شدت اشکم بیشتر شد!!! نمیدونستم گریه م برای چیه! ولی الان 5ماهه که تمام لحظات من با
#ابراهیم_هادی پرشده☺️😍
حال خوبیه وقتی یکی همیشه حواسش بهت هست!!! البته خواست واراده خداوند که شهدا اینجوری هوای همه رو دارن☺️
امیدوارم لایق باشیم.
#خادم
@ebrahimdelha🌹