هدایت شده از مهدویت_بصیرت
🔰آرزوهای دست نیافتنی ! بچه که بودیم تمام رویاهایمان این بود آخر هفته خانه مادرجون جمع شویم و آبگوشت بخوریم و یه دل سیر با دختر و پسرهای فامیل بازی کنیم . اتاق صندوقخانه همیشه پاتوق ما بچه‌ها بود با تور و کلاه و لباس عروسی قدیمی خاله زهرا هر هفته نوبت یکی بود که عروس بشه 🧖، چقدر شیرین بود ترس و اضطراب اون لحظات که دور از چشم بزرگترها بزرگ میشدیم ☺️ بعد از پوشیدن لباس و بله گفتن هر کس نقشی را بازی میکرد ، پدر و پسر و دختر و حتی مادرجون ! بعد با صدای کاسه‌های غذا به خودمان می‌آمدیم و به سمت سفره میدویدیم 😋 مادرجون غرق در شادی و مهربانی نان‌ها را قسمت میکرد و حواسش بود که به همه نان تازه سنگک برسد ، وقتی هم یکی از ما را میخواند تا برایش از آشپزخانه وسیله‌ایی که یادش رفته بود را بیاوریم سر گرفتن کلمه عاقبت‌بخیری و دعای عروس شدن مسابقه میدادیم ، ولی مادرهایمان سریع میگفتند بعد از قبولی در دانشگاه ، هروقت درسش تمام شد ، هر وقت رفت سرکار ، هروقت دستش در جیب خودش بود ، هروقت ، هروقت ، ... . 👂آنقدر در گوشمان زمزمه کردند که یادمان رفت هر گلی فصلی دارد و پوشیدن لباس سفید عروس در سن خودش گل میدهد و به بار مینشیند و بعد از آن دیگر ،.... تمام افتخار بزرگترهایمان این شد برویم سرکار تا پُز بدهند ما شاغل هستیم ، ماشین بگیریم و فخر بفروشند دخترشان وسیله دارد و به کسی نیاز ندارد ، خانه مجردی اجاره کنیم و خوشحال به خانه ما بیایند که دیدید بدون نیاز به کسی فرزندی داریم میتواند به تنهایی گذران زندگی کند ، به تنهایی😔 ،..... کلمه‌ایی آشنا برای دختران هم نسل من !!! تنها مجبور هستی برید خرید ، تنها باید به دکتر بروی و خودت هم با حال بد رانندگی کنی ، تنها غذا بخوری ، تنها بخندی ، تنها غصه‌دار باشی ، تنها برای موفقیت‌هایت ذوق کنی ، تنها به مهمانی بروی ، تنها بدون هیچ شانه‌ای گریه کنی ، تنها برای عروسک‌های بی‌جان لباس بگیری ، تنها برای گربه خانگی‌ات درد و دل کنی و بهش عشق بورزی ، تنها چایی بنوشی و سکوت آزاردهنده را تحمل کنی ، وتنها ، و تنها ، ووو...... ای کاش مردی در کنار سفره منتظرم بود ، ای کاش صدای گریه بچه‌ایی کلافه‌ام می‌کرد ، ای کاش صدای شیطنت‌هایشان و دعوا کردن‌هایشان تمام این سکوت را می‌شکست ... . ✍ آرزو مهدوی 🌤 🆔 @mah_davit313