⛔️ 」 ‹🌱✨اینو دایی مادرم از باباش (پدر بزرگ مادرم) میگفت که نفت فروش بود‌ میرفت روستاهای دور که نفت ببروشه. وسط بیابون یه روستا پیدا می کنه میره حموم عمومی. میبینه تو حموم اینایی که نشستن قیافه و پاشون خیلی عجیبه میدوه میاد دم در حموم به مسئول جلو در میگه احمق وایسادی برو ببین چه خبره تو میگه چطور میگه مرد حسابی پر جنه حمومت میگه برا چی میگی اینو گفت چون پاشون مثل سمه حمومی گفت مثل پاهای منه؟ یهو دید پای حمومی هم سمه از اونجا فرار کرد دوان دوان اومد اراک دیگه هیچ وقت نرفت اونجا 💠همین پدربزرگ مادرم که گفتم نفت فروش بود یه پسر دیگش یه داستان دیگه ازش گفته الانم زنده هست دایی مادرم اسمش ایرجه گفت بچه بودم وسط باغ خوابیده بودم کف زمین تابستون بود ملافه کشیده بودم روم یه خورده ترس و اینا افتاه بود جونم یهو صدای پا شنیدم صدای راه رفتن غیرعادی یکیپاشو میزد زمین میومد سمت من ملافه رو کلم کشیده بودم خودمو زده بودم به خواب اما داشتم زیر پتو از ترس میریدم اومد کنارم نشست زمین گفت صدای راه رفتنش مث قدم زدن گاو بود اما دوپا بود نشست پیشم صدای نفس کشیدنش رو میشنیدم خیس عرق شده بودم چند دقیقه نشست بلند شد یواش یواش رفت فرداش به بابام که نفت فروش بود جریانو گفتم گفت یه آسیبی بهشون زدی میخواستن تلافی کنن کلی فکر کردم فهمیدم ظرف غذای گربه سیاه توی کوچه دیدم با پا زدم ظرفه رو ریختم زمین گربهه نگو جن بوده شبش اومده سراغم      🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸 •☘🌼 @ShieMazhab 🌼☘• ─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─