وقتمون تموم شده بود و باید برمی‌گشتیم اما اصرار میکردن بازم بگو. بعدش چه شد؟ بازم از حضرت علی برامون بگو... یه سری لوازم تحریر بهشون دادیم و برگشتیم. اما فکر و دغدغه ما بین این بچه‌ها موند. چند نفر از بچه شیعه ها مثل اینها مستضعف واقع شدند؟! پس این رفقای روحانی و حوزه رفته ما چه می کنند؟ کاش بیشتر بتونیم بریم و کمک کنیم. چه حیف که این بچه ها پدرشون رو نشناسن...