💥سلفی گری مدخلی
1⃣ سلفیگری مدخلی، ابزاری فرمانپذیرتر از وهابیت در دستان ولی امر سعودی
۸ دی ۱۴۰۲
نویسنده: سیدهاشم رضوی
در هفتههای اخیر و همزمان با افزایش فشار افکار عمومی بر سران کشورهای عرب و درخواست برای اتخاذ موضعی جدی و موثر در برابر جنایات اسرائیل در غزه، شاهد شدت گرفتن فعالیت بخشی از سلفیهایی بودیم که هرچند حدود سه دهه از پیدایششان در برخی کشورهای منطقه میگذرد اما به دلایل متعددی تاکنون فرصت بروز و ظهوری اینگونه پیدا نکرده بودند.
جامیها یا مدخلیها گروهی از سلفیان هستند که در ابتدای دهه ۹۰ میلادی و پس از بالاگرفتن اعتراضات علیه همکاری نظامی دولتهای خلیج فارس با غربیها به ویژه ایالات متحده، سر بر آورده و به توجیه حضور نظامیان خارجی در این کشورها پرداختند. به طور کلی شاید بتوان شاخصترین ویژگی این گروه را توجیه ایدئولوژیک رفتار رهبران بدون توجه به اصول، احکام دین و اخلاق دانست.
جامیه را محمد امان الجامی که یک مهاجر از اتیوپی و ساکن مدینه منوره بود، بنا نهاد اما مرگ وی در سال ۱۹۹۶ سبب گردید ربیع بن هادی المدخلی که از قضا وی نیز مهاجری از یمن است، راه وی را ادامه داده و با تکمیل نظریات محمد امان جامی، مدخلیه را تئوری پردازی و ارائه کند.
این جریان تا پیش از این یکی از اصول خود را حفظ وضع موجود در کشورهای اسلامی و پرهیز از هرگونه انقلاب، تحول و تغییر در حکومتها تعریف کرده و بر آن اصرار میورزید، اما در جریان عملیات طوفان الاقصی و متعاقب آن حمله وحشیانه رژیم صهیونیستی به غزه و نیز انفعال یا حتی همراهی برخی حکام کشورهای اسلامی با رژیم صهونیستی در حمله به حماس و مقاومت فلسطین، به سان هشداری بود که بسیاری را با این پرسش روبرو کرد که ظرفیت توجیه رفتار حاکم نزد مدخلیها تا کجا میتواند امتداد داشته باشد.
مدخلیها و عملیات طوفان الاقصی
در روزهایی که بسیاری از علمای اهل سنت در مناطق مختلف جهان اسلام حمایت خود را از عملیات شجاعانه حماس در ۷ اکتبر اعلام کرده و خواستار کمک به آنان شدهاند، مدخلیها به تشکیک در نتیجه بخشی عملیات طوفان الاقصی پرداخته، مشروعیت و حکمت آن را زیر سوال میبرند. اینان با برحذر داشتن مسلمانان دیگر کشورها از درگیر شدن در این عملیات، به بهانه عدم وجود فتوی از سوی علما و مجوز از سوی ولیامر، تلاش کردند هرگونه مسیر احتمالی برای پیوستن داوطلبان کمک به رزمندگان مقاومت را با نامشروع خواندن دفاع مردم غزه از جان و سرزمین خود، سد نمایند.
تخطئه حماس و گروههای مقاومت فلسطینی از دیگر شیوههایی است که در هفتههای گذشته از سوی این جریان به شدت پیگیری شد. هرچند حماس و دیگر گروههای مقاومت فلسطین همواره از سوی جریانهای سلفی و نو سلفی به دلیل ارتباط با ایران و حزب الله مورد انتقاد قرار گرفتهاند، اما در سایه رفتار انفعالی دیگر کشورهای اسلامی و عدم حمایت موثر از مقاومت فلسطین و در مقابل، کمکهای سخاوتمندانه محور مقاومت، این ارتباط کم و بیش از سوی بسیاری از همین منتقدین توجیه شده و از باب ضرورت به آن مشروعیت بخشیدهاند. اما مدخلیها در روزهای گذشته بدون توجه به شرایط دفاعی که مقاومت فلسطین در آن قرار داشت و جنگ نابرابری که به آن تحمیل شده، نه تنها حماس را به اجرای دستورات تهران متهم کردند بلکه در روایتی شاذ این گروه ضد اسرائیلی را زاییده توطئه رژیم صهیونیستی برای به انزوا کشاندن تشکیلات خودگردان معرفی نمودند.
مدخلیها بدون توجه به محاصره ۱۷ ساله مردم غزه که این باریکه را به بدترین نقطه جهان از نظر انسانی و اقتصادی تبدیل کرده به گونهای که بر اساس گزارشهای بینالمللی ادامه حیات نزدیک به ۸۰ درصد ساکنان آن، وابسته به کمکهای سازمانهای بینالمللی و خیریههاست، و با نادیده گرفتن نقش رژیم صهیونیستی در به گروگان گرفتن بیش از ۲ میلیون مسلمان و محاصره آنان تا حد مرگ تدریجی در این زندان بزرگ، با نکوهش حماس، عملیات پیشدستانه حماس در هفتم اکتبر را علت کشتار غیر نظامیان، آوارگی مردم و ویرانی غزه معرفی کرده و رهبران حماس را مرجئه و طاغوت توصیف میکنند.
اهمال نقش رژیم صهیونیستی در این جنایت از سوی مدخلیها و تاکید بر تقصیر حماس، ایران، حزب الله و دیگر گروههای مقاومت، آن هم در حالی که روزانه هزاران نفر در کشورهای مختلف ددمنشی صهیونیستها در غزه را محکوم میکنند، نشان از وجود اختلال در دستگاه اداراک این فرقه دارد که واکاوی ایدئولوژی و بررسی سازمان فکری آنان را ضروری مینماید👇