3⃣ در فکر مدخلی، تخریب دیگر علمای امت و تفسیق آنان، هرچند که جایگاهی والا داشته باشند، نه تنها مانعی ندارد، بلکه آن را وجه تمایز خود از دیگر نحله‌ها دانسته، اوجب الواجبات می‌خوانند و بدان افتخار می‌کنند. ربیع المدخلی در همین رابطه معیاری عجیب و درعین حال خطرناک برای شناخت علما ارائه می‌دهد. وی می‌گوید، با عالم درباره گمراهی و بدعتگذاری اخوان المسلمین سخن بگو. اگر نقد اخوان و برحذر داشتن مردم از آنان را از اوجب واجبات دانست، پس وی از اهل حق است، اما اگر مواضع اخوان را تاویل کرد یا معتقد به وجود برخی رفتارهای مثبت در میان اخوان بود، بدان وی از غلات مرجئه است! از همین رو بسیاری از شخصیت‌های پرآوازه و مؤثر جهان اسلام مورد ترور شخصیت و حمله و بی مهابای مدخلیون قرار گرفتند. به عنوان مثال افرادی همچون ابوالاعلی مودودی، حسن البنا، سید قطب و برادرش محمد قطب، عبدالله العزام و یوسف القرضاوی صرفا به دلیل داشتن افکاری نامتجانس با افکار مداخله به بدترین شکل مورد وهن و بی احترامی قرار گرفتند. مدخلی‌ها همانگونه که در تأیید حاکم مرزی نمی‌شناسند، برای خصومت ورزی با دشمنان نیز حدی قائل نیستند. مثال‌ها در این مورد بسیار است. در یک نمونه “مقبل الوادعی” که قطب مداخله یمن به شمار می‌آید کتابی که در رد یوسف القرضاوی رئیس و موسس اتحادیه جهانی علمای مسلمان نگاشته را “اسکات الکلب العاوی، یوسف القرضاوی” می‌نامد. در مورد دیگر شخص ربیع المدخلی آنچنان به سید قطب حمله کرده و اتهامات بی اساس به وی وارد می‌کند که صدای “بکر ابوزید” از اعضای هیئت کبار علمای سعودی درآمده و ربیع را به دلیل افراط در دشمنی توبیخ می‌نماید. گسترش مدخلیه در دیگر کشورهای اسلامی رویکرد افراطی مدخلی‌ها در حمایت از حاکم پس از مدتی کوتاه، مورد توجه و تایید حکام سعودی قرار گرفت و ابزارهای گسترده‌ای برای ترویج گفتمان خود در داخل عربستان پیدا کرد و پس از کودتاهای خشن در کشورهایی که بهار عربی را تجربه کردند، به این کشورها منتقل و متعاقباً در تعدادی از کشورهای جهان اسلام گسترش یافت و به ابزاری ایدئولوژیک در اختیار سازمان‌های سرکوبگر رژیم‌های دیکتاتوری نظامی تبدیل شد. انقلاب‌های عربی سال ۲۰۱۱ علاوه بر اینکه مشروعیت دیکتاتوری‌های عربی را به چالش کشید، سلفی‌گری مدخلی را نیز مجبور به ایفای نقش جدیدی کرد که تا آن زمان به آن ورود نکرده بود. مدخلی‌ها در این دوره علاوه بر ایفای نقش ایدئولوژیک سنتی خود، به نهادهای امنیتی سرکوبگر ورود کرده و به تاسیس تشکیلات نظامی و شبه نظامی در برخی کشورها از جمله لیبی و یمن پرداختند. بدین گونه که ربیع المدخلی در ابتدای راهپیمایی‌های ضد حکومتی در کشورهای درگیر بهار عربی، هرگونه اعتراض، راهپیمایی و انقلاب را حرام اعلام کرد. اما با گسترش اعتراضات و پیروزی انقلاب در برخی کشورها، از جوانان این کشورها خواست با تشکیل یگان‌های مسلح علیه جریان‌های اسلام سیاسی و جهادی که آنان را “خوارج” و “باغی” می‌خواند، به جنگ برخیزند.   اینگونه فتواها با استقبال و حمایت حکام نظامی‌ای مواجه شد که در پی مشروعیت بخشی به کودتای خود بودند. محمد سعید رُسلان که انقلاب مردم مصر علیه حسنی مبارک را دستپخت یهود و فراماسون‌ها نامیده بود اعتقاد داشت با ابزارهای اهل شرک و کفر که همان راهپیمایی و تحصن و نافرمانی مدنی و انقلاب و انتخابات باشد، نمی‌توان اسلام را بر پا نمود. اما تضاد اصلی رسلان هنگامی آشکار شد که محمد مرسی علی رغم میل این شیخ مدخلی به پیروزی رسید و به حاکم مصر تبدیل شد. بر اساس عقیده رسلان “مرسی” حاکمی بود که وی نه تنها باید از او اطاعت می‌کرد بلکه بایستی بدون حد و مرز از اطاعت وی دفاع می‌نمود. اما رسلان در مدت دولت مستعجل مرسی اخوانی خلاف آموزه‌های مداخله خود عمل کرد و حاضر نشد رئیس جمهور اسلامگرای مصر را به مانند حسنی مبارک سکولار حمایت کند. رسلان اما پس از سرنگونی رئیس جمهور اسلامگرا به دست ژنرال عبدالفتاح السیسی کودتاچی، تمام قد به دفاع از ژن ال سیسی پرداخته و معترضین اخوانی تحصن کننده در میدان رابعه عدویه و النهضه را که خواهان بازگشت محمد مرسی به قدرت بودند، باغی و خروج کننده بر حاکم خواند و به مباح بودن کشتار مخالفین ژنرال فتوی داد. این موضع که نشان دهنده تناقض در کارکرد این جریان در کشورهای گوناگون و در برابر حکام مختلف است، منحصر به مصر نیست. به عنوان مثال در جریان اختلاف سعودی و قطر که به محاصره ۴ ساله قطر توسط سعودی و همپیمانانش انجامید، مدخلی‌ها خواهان خروج بر حاکم قطر و سرنگونی وی شدند.