🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
#تواب💗
#پارت۱۴۱
_ میشه بگیداین همه اخم واسهء چیه؟
سرمو برگردونم سمت آقا محمد مخاطبش من بودم که سریع با اعتماد یک نفس عمیق کشیدمو گفتم:
_من اخم ندارم فقط...
_فقط از وجود من اینجا ناراحتید و این رو گره ابروهاتون داااره فریاد میزنه
درست میگفت ولی دلم نمیخواست تا این اندازه به خودش بگیره
خلاصه که محبت کرده بود برای شاد کردن دل دخترکم مارو همراهی کرده
پس در جوابش اول کمی چهره مو تغییر دادم تا اینقدر عبوس به نظر نیام بعد هم گفتم:
_آقا محمد از محبتی که در حق روجا کردید ممنونم
ولی ...
_خوااااهش میکنم
اول اینکه قصدی نداشتم تا در حق روجا محبت کنم بلکه فقط برای حال خودم خواستم اینجا باشم
متفکر نگاهش کردم تا از چهره اش بخونم
یعنی کنار ما بودن حالش رو خوب میکرد؟
زود به خودم اومدم و ادامه دادم
_آقا محمد روجا باید بدونه فعلا گزینه ای به نام پدر در زندگیش نیست!
_فعلاً...؟
_به گفته ی خودتون من هم ازدواج میکنم و...
_بله ان شاالله به سلامتی خوشبخت بشید.
ولی الان در این شرایط اگر بخواهید فقط اخم کنید دل روجا رو بیشتر میگیره پس حضور من رو تحمل کنید.
چی میگفت برای خودش؟
مگر من از حضورش ناراحت بودم؟
من از لجبازی روجا برای چیزی که نداره ناراحتم.
چرا به خودش گرفته؟
صدا های داخل سالن خیلی زیاد بود سمتش چرخیدم سرم رو نزدیک تر بردم و کنار گوشش گفتم:
_من از حضور شما کنارمون ناراحت نیستم بلکه واقعا ممنونم که وقت گذاشتید و دل دخترکم رو شاد کردید من از روجا ناراحتم که واقعیت رو نمی پذیره
وقتی چرخید سمتم متوجه شدم چقدر نزدیکیم فاصله ای نبود با خجالت عقب کشیدم و سرم رو پایین انداختم که به طبع از رفتار من کمی جلو اومد و با لبخندی بر لب گفت:
خواااهش میکنم سوجان خانم
#ڪپۍباذکرصلواتهدیہبہشھیدمجیدبندرۍ
#ادامه_دلرد
#با_ما_همراه_باشید
@mojaradan
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸