🌹🕊🌹🕊🌹🕊🌹🕊🌹
#سفرنامه_دمشق
خاطرات همسر شهید مدافع حرم
#سردار_حاج_حمید_مختاربند
از سفر به سوریه
#قسمت_شانزدهم
خواهرها و برادرهای حاج آقا طبق معمول هر سال برای تعطیلات عید و دیدن حاج حمید به منزل پدرشان آمده بودند، بچه های ما هم که بعد از ماهها دلتنگ دیدار پدر بودند به خانه ی پدربزرگشان آمدند.
شبها همه دور هم می نشستند و با اشتیاق در مورد اوضاع سوریه از حاج حمید پرس و جو میکردند.
حاج حمید خیلی خلاصه و سربسته مسائلی را برایشان توضیح میداد اما هیچ وقت از مسئولیت و کارهای خودش چیزی نمی گفت.
در چند روزی که شوشتر بودیم، برای صرف ناهار به باغچه ی کوچکی که پدرحاج آقا در یکی از روستاهای نزدیک شهر خریداری کرده بود می رفتیم.
در همان روزهای اول حاج حمید متوجه شد که غیر از انشعاب اصلی آب، یک انشعاب غیر قانونی هم توسط صاحب قبلی باغچه برای آبیاری کشیده شده است.
او که به موضوع بیت المال بسیار حساس بود به محض شنیدن این موضوع، صبح زود به همراه دامادشان به آنجا رفت و انشعاب غیر قانونی را مسدود کرد.
یک روز دیگر دیدم حاج آقا پیگیر خرید مقداری عسل مرغوب از بازار شوشتر است.
وقتی دلیلش را از ایشان پرسیدم متوجه شدم همسر راننده ی سوری حاج حمید بیمار است و دکتر برای درمان او خوردن عسل کُنار را تجویز کرده است که آنها به خاطر شرایط نابسامان کشور سوریه قادر به تهیه ی آن نبودند.
مثل همیشه حاج حمید که به کوچکترین مسائل اطرافش اهمیت میداد و تا حد توان گره از مشکلات افراد باز میکرد، به آنها نیز قول داده بود که از ایران برایشان عسل تهیه کند.
روزهای تعطیل خیلی زود به پایان رسید و حاج حمید بعد از ده روز، دوباره به سوریه برگشت....
ادامه دارد
🌹🕊🌹🕊🌹🕊🌹🕊🌹
@mokhtareharam