*🔳 مدینه تا کربلا، همراه سیدالشهداء(⓪2)* *🔲کربلا: دوشنبه ششم محرم الحرام ۶۱ هجری:* *✍️عمر بن سعد نامه‌ای را از عبیدالله دریافت می‌دارد که مضمون آن چنین است:* من از لشکر سواره و پیاده چیزی را از تو فرو گذار نکردم، و توجه داشته باش که مأمورانی برگزیده ام که هر روز وضعیت را به من گزارش کنند. حبیب بن مظاهر از حضرت اجازه می‌گیرد تا نزد طایفه‌ای از بنی اسد- که در آن نزدیکی‌ها زندگی می‌کردند - رفته و آنان را به یاری فرا خواند، حضرت اجازه دادند. حبیب نزد آن‌ها رفت و گفت: «امروز از من فرمان برید و به یاری حسین بشتابید تا شرف دنیا و آخرت از آنِ شما باشد.» تعداد ۹۰ نفر بپا خواستند و حرکت کردند، اما در میان راه با لشکر عمر بن سعد برخورد کردند و، چون تاب مقاومت نداشتند، پراکنده شده و برگشتند. حبیب به نزد حضرت رسید و جریان را تعریف کرد. امام گفت: «لا حَولَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ.» نامه امام حسین (ع) از کربلا به برادرش محمد بن حنفیّه و بنی هاشم: مثل این که دنیا اصلاً وجود نداشته (اینگونه دنیا بی ارزش و نابود شدنی است) و آخرت همیشگی و دائم بوده و هست. حضرت «زهیر بن قیس» را فرمانده راست سپاه، و حبیب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه گمارد و پرچم را به دست برادرش عباس علیه السلام سپرد. گرچه سپاه دشمن به خیمه‌ها نزدیک می‌شد، ولی حضرت تیری نینداخت، چون می‌فرمود: دوست ندارم که آغازگر جنگ با این گروه باشم.» *📚منبع: کتاب مدینه تا کربلا، همراه سیدالشهداء* *:🆔:جهت عضویت درگروه:⬇: ️* https://eitaa.com/joinchat/1965162593Cbe8736d84c