یه بابایی همینجور که داشته تو جنگل راه میرفته ، یه چراغ عجیب غریب پیدا میکنه . برش میداره و با آستینش گرد و خاک روی اون رو پاک میکنه . یهو یه غول ازش میاد بیرون . غوله شروع میکنه تشکر کردن و دمت گرم و این حرفا ... که منو آزاد کردی .
غوله به مرده میگه سه تا آرزو بکن همشو برات برآورده میکنم .
خلاصه این داداشمون که کفش بریده بوده ، سریع همون اول میگه یک میلیارد دلار میخوام .
غوله یه بشکن میزنه یه چمدون پر از دلار ظاهر میشه .
بعد مرده میگه یه فراری هم میخوام . غوله یه بشکن دیگه میزنه یه فراری هم ظاهر میشه .
به عنوان آرزو آخر میگه میخوام هیچ دختری تو این دنیا توانایی رد کردن منو نداشته باشه .
غوله یه بشکن دیگه میزنه و مرده تبدیل میشه به یه جعبه شکلات .
به نقل از کتاب " هنر اکسپلویت نویسی ( The art of exploitation ) " ، دلیل بوجود اومدن آسیب پذیری ها تو دنیای کامپیوتر دقیقا همین چیزیه که این داستان گفت .
هیچ چیزی اشتباه پیش نرفت . جعبه شکلات احتمالا برای دختر ها قابل رد کردن نیست . اون غوله فقط چیزی که براش گفته شد رو به درستی انجام داد و فراهم کرد . مشکل اصلی از اون مرده بود که نتونست واقعا اون چیزی که تو فکرش داشت رو بیان کنه .
این اتفاق دقیقا برای برنامه نویس و کامپیوتر هم وجود داره . کامپیوتر ها اون چیزی که براشون نوشته شده رو مو به مو اجرا میکنن اما برنامه نویسا لزوما اون چیزی که تو فکرشونه رو نمینویسن . این تناقض بین چیزی که تو فکر برنامه نویسه و چیزی که برای کامپیوتر نوشته منجر به بوجود اومدن آسیب پذیری میشه .
🆔 :
@mrpythonblog