📌الگوهای تبیینی: 🔰آیت‌الله شهید مدنی(رضوان‌الله‌علیه): 🔰بخش دوم: 🔶در ایامی که سوسنگرد آزاد شده بود، ما به سوسنگرد رفتیم. بنده اهواز بودم می‌خواستم بروم سوسنگرد، لباس نظامی تنم بود. در این بین دیدیم آقای مدنی در اهواز پیدا شد؛ از تهران آمده بودند و بعد آمدند سراغ ما. 🔷گفتند: کجا می‌روید؟ گفتیم می‌رویم سوسنگرد. گفتند: من هم می‌آیم. ایشان را هم با خودمان برداشتیم و رفتیم سوسنگرد. 🔶در آنجا ظهر نماز را که خواندیم، من یک قدری با مردم صحبت کردم. خب، طبعا من فارسی حرف می‌زدم و نمی‌توانستم نطق عربی از بَر بکنم، آن هم بخصوص با لهجه‌ی عمومی و مردمی. ایشان گفت من با مردم حرف می‌زنم؛ و منتظر نشد، چون جمعیت مسجد بعد از اینکه من صحبت کردم، تقریباً متفرق شد؛ رفت بین مردم، یک وقت دیدیم یک جماعت عظیمی از زن و مرد را دور خودش جمع کرده و دارد با لهجه‌ی حسچه‌ی عربی با این‌ها حرف می‌زند! یک سخنرانی حسابی گرم آنجا کرد که مردم را به هیجان آورد. 🔷من یک خاطره‌ای مکرّر نقل کرده‌ام آن وقت آن‌جا در همان جماعتِ ایشان بود که مردم یک زنی را نشان دادند و گفتند او پنج یا هفت مهاجم عراقی را با چوب کشته! یعنی حرف آقای مدنی و آن شور و هیجانی که ایجاد کرده بود، همه را اصلاً به شور آورد، به هیجان آورد، می‌توانست با قشر مردم ارتباط برقرار کند. 📚جهاد تبیین/ کلیات/ ص۸۶-۸۷ 🔻نمو | پایگاه علمی، تزکیه‌ای، مهارتی و بصیرتی 🆔 @nomov_ir