۲۰ سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیها سلام‌الله‌علیها با خاطرات آیینه سینه اش آتشفشان از هُرم آه چشم او بر ماه، سر، دنبال چاه زمزمش در چشم، و لب در زمزمه در سخن با خاطرات فاطمه: مرغ جانت از قفس، آزاد شد رفتی اما دوست دشمن، شاد شد شب نهادی پا به کوچک خانه ام می بَرم شب هم ترا با شانه ام خانه ام را رشک گلشن داشتی سوختی چون شمع و روشن داشتی جان من، در بوته، تن بُگداختی با علی نرد وفا خوش باختی ذره ای مِهر تو در کاهِش نبود در لبت نه سال، یک خواهش نبود بارها از دوش من برداشتی جای آن تابوت خود بگذاشتی ای تو را کار و عبادت متصل دسته ی دستاس، از دستت خجل با تو، غم، در خانه من جا نداشت بَعد تو در جای جایش پا گذاشت یاد داری خانه هر گه آمدم با تپش های دلم در می زدم با صفای کامل و مِهر تمام صد غمم بردی ز دل با یک کلام بس نگاه نا تمامم کرده ای با لب بی جان، سلامم کرده ای من که بودم با تو غرق آرزوی خاک می ریزم به فرق آرزوی نی علی از درد، گلگون گریه کرد از غمت دیوار و در، خون گریه کرد داغ تو بنیان کَنِ صبر علی است خانه ی بی فاطمه قبر علی است می نهم بعد تو سر در گوش چاه طفل اشکم هست در آغوش چاه رفتی و شد با دلم غم خانه زاد خانه ام تنگ است و مهمان ها زیاد https://eitaa.com/joinchat/723189809C8387980250