-قانونِ‌قدرت-
- من خود بیش از یک بار از کسانی که بیشتر از دیگران دوست داشته‌ام و به آنها اعتماد کرده‌ام فریب خورده
سرپیچی از قانون part1 - در میانه قرن نهم، مرد جوانی به نام میکائیل سوم فرمانروایی بیزانس را بر عهده گرفت. مادرش به یک صومعه تبعید شد و معشوق وی، به قتل رسید. در مرکز این دسیسه عموی میکائیل، بارداس که مردی زیرک و جاه طلب بود قرار داشت. میکائیل حاکمی جوان و بی‌تجربه بود که دسیسه گران، قاتلان و افراد فاسد پیرامونش را فراگرفته بودند. در این وضعیت خطرناک، به فردی نیاز داشت که بتواند به عنوان مشاور به او اعتماد کند و برای این کار بهترین دوستش باسیلیوس را در نظر گرفت. باسیلیوس تجربه سیاسی و حکومتی نداشت؛ او رئیس اسطبل‌های سلطنتی بود و بارها عشق خود را به سرورش ثابت کرده بود. این دو، سالها پیش با یکدیگر آشنا شده بودند؛ زمانی که میکائیل از اسطبل‌ها بازدید می‌کرد اسبی وحشی رها شده بود و باسیلیوس، جوانی اسب آموز، از خانواده‌ای روستایی در مقدونیه بود که زندگی میکائیل را نجات داد. قدرت و شجاعت او بر میکائیل تأثیر گذاشت؛ وی بسیار زود باسیلیوس گمنام را به جایگاه رئیس اسطبل‌های دربار رساند. ادامه دارد...