. کتاب "روایت و سیاست در تاریخ صدر اسلام" نوشته "طیب الحبری" استاد دپارتمان مطالعات عربی و خاورِنزدیک دانشگاه ماساچوست امریکا می‌باشد که توسط آقای محمدرضا مرادی به خوبی ترجمه و از سوی نشر نامک انتشار یافته است. این کتاب در هشت فصل و سه پیوست تنظیم گردیده است. فصل اول کتاب که مقدمه و به نوعی کلیاتی از شیوه مطالعه و نوع نگاه به تاریخ صدر اسلام است بر اهمیت مطالعه قصص الانبیاء و آگاهی از متون دینی "یهودا - مسیحی" به هنگام مطالعه تاریخ اسلام تأکید دارد. در ادامه نویسنده از نسبت تاریخ و حدیث و تأثیر دوسویه هریک بر یکدیگر سخن می‌گوید. نکته مهمی که خود به تنهایی امکان پژوهش گسترده داشته و می‌بایست مجزا به آن توجه و به تفصیل از آن سخن گفت. وی در ادامه به اختلافات صحابه و نقش آن در تاریخ اسلام اشاره و سپس به صورت کوتاه و گذرا زمینه‌هایِ تاریخیِ تولد نظریه مشوش و معوج "عدالت صحابه" را بیان می‌دارد. در بخش انتهایی فصل اول به نگاه و روش‌های نوین در مطالعه تاریخ خلافت تأکید شده و باور به وقوع آنچه که در منابع مکتوب شده از سوی آقای الحبری ساده‌لوحانه دانسته می‌شود. این نکته همان تفاوت "رویداد" و "روایت" و عدم تناظر کامل آن دو با یکدیگر است که مؤلف بر آن دست نهاده و تحلیل‌های خود را بر همان پایه استوار کرده است. وی در انتها اشاره می‌دارد و مدعی می‌شود که: "دوره عبّاسی نقطه‌ای کلیدی در بازنمایی تاریخِ راشدین است که شناخت و تحلیلِ عمیق‌ در آینده را باید تضمین کند، هرچند که خلفای عبّاسی نه منتقل‌کنندگان حدیث بودند و نه در شمار صحابه پیامبر لحاظ می‌شدند، ولی حکایت راشدین بسیاری از موضوعات شرعی، مذهبی اخلاقی و سیاسی را طرح کرد که برای تمامی جامعه عصر عبّاسی در نیمه نخست سده سوم اهمیت یافته بود." قابل ذکر است که این مدعای مهم در فصول مختلف کتاب به مناسبت تکرار و در برخی موارد وجوهی برای آن بیان می‌شود. نکته‌ای که باید بدان توجه شود رویکرد نویسنده در تحلیل روایات تاریخی است. وی با رویکرد و روش بیامتنیت به تحلیل و پردازش اخبار تاریخی دوره خلفای نخست پرداخته و ارجاعات و انطبقات مختلفی را از متون پیشااسلامی و وقایع دوران حیات پیامبر اسلام در تفسیر و تبیین این گزارش‌ها به کار گرفته است. فصل دوم کتاب در رابطه با مسئله جانشینی و خلافت ابوبکر است. نویسنده از خلافت پیامبر اسلام به عنوان "جانشینی پُرابهام" یاد می‌کند و آن را از معماها و رازهای تاریخ اسلام می‌داند و سپس بعد از طرح سؤال از چرایی عدم انتخاب جانشین، ابراز تعجب می‌کند که در کنار وفور ادبیات حدیثی در موضوعات مختلف، بسی شگفت‌انگیز است که (فرض کنیم) پیامبر اسلام این مسئله را موضوعی بی‌اهمیت یافته که شایسته ایضاح نیست. فصل سوم کتاب در رابطه با شخصیت عمر‌بن‌خطاب و دوران خلافت اوست. در این فصل گفته شده که اغلب نظریات ستایش‌آمیز منسوب به پیامبر اسلام درباره شیخین مشکوک بوده و فقهای سُنّی (واژگان انتخابی توسط مؤلف که در ترجمه آمده) عليه کسانی که از فضل آن دو می‌کاسته‌اند نقدهایی تند اقامه می‌کرده‌اند. او در تحلیل روایت‌های تاریخی از خلیفه دوم می‌نویسد: "شیوه هیچ یک از دیگر خلفای راشدین ابداً مشابه عمر نیست، اگرچه همگی در همان محیط اجتماعی مکه رشد کرده‌اند. در اخبار مربوط به هشیاری و قدرتِ عمر، همچون رهبری کاریزماتیک، چیزی بیش از تأکید بر یک معیار وجود دارد، تندی قاطع، فقدان تسامح و افراط در واکنش است که کلیشه عمر در شیوه بَدَوی روستایی‌اش را تشکیل می‌دهد. این کلیشه نه تنها همچون کلیدی برای طرح گسترده طبیعت عربی حکومتش استفاده شد، بلکه بعداً مبیّن ذهنیت و کاربرد گمراهانه این ویژگی‌ها توسط خوارج بود که ظاهراً همچون کسانی نشان داده می‌شوند که از محیطِ عـربِ نابهنجار (بَدَویان معمولاً ملازم با منطقه شدیداً بی‌سامانِ عربستان مرکزی بودند) ریشه گرفته‌اند؛ آنها در طی مجادلات‌شان با علی (علیه‌السلام) به عمر همچون الگوی خاطره انگیزشان رجوع می‌کردند‌." در بخش‌های پایانی این فصل نیز با روش و رویکرد بینامتنیت و تحلیل لایه‌های مختلف روایات تاریخی به فتوحات دوران خلیفه دوم، سقوط ساسانیان و در انتها ماجرای قتل خلیفه و نقش ایرانیان در آن پرداخته شده است که بررسی دقیق آن در این مجال نمی‌گنجد. https://eitaa.com/rasullib