شب از نیمه گذشت وقت سحر شد زمان خلوت اهل نظر شد سکوت شب شکست از رقص شیطان رها گشت تیر کین از چله هاشان پدافند از زمین بر آسمان زد شکوه نام ایران بر جهان زد چنان افکند همه هستی صهیون که شرمنده شدند با چشم پر خون گذر کرد چند عدد ریگ بیابان فرود آمد به خاک پاک ایران دوباره سر رسید هند جگرخوار شکافت پهلوی یاران علمدار جهاندیده بسان حمزه پر زد ز داغش بر دل ایران شرر زد چنان ایستاده بود او در پدافند که وحشی نیزه را زد بر دماوند کنار حمزه و یاران حیدر شکست پهلو دوباره پشت آن در دمی که کودکی در غزه می مرد نمی دانم چرا سجاد زمین خورد گلستان شد تمام خاک ماهشهر چو ریخت خون جناب شاهرخی فر دل مهدی که با یاران عجین بود همیشه عاشق این سرزمین بود تپش هایش فتاد در حین کارزار چو دست های ابالفضل علمدار پدافند در دل شب لاله گون شد دل مردان میدان غرق خون شد بده عاشق پیام آهنگران را که خواند لشکر صاحب زمان را ببویند عطر جانسوز شقایق شکوه وعده های ناب صادق که ما از جنس مردان نبردیم و تا پیروز نگشته برنگردیم اگر صهیون زده بر خاک ماهشهر گرفته سیم و در و گوهر و زر بباید خاک او گردد الک باز به عشق قاسم آن سردار سرباز عاشق خراسانی 📡@ravidefa_abadan