🚩 یافاطمه الزهر سلام الله علیها🚩
خاکهای نرم کوشک _ ۴۵
شهید عبدالحسین برونسی
تالیف : سعید عاکف
هزینه سفر حج
راوی : صادق جلالی
بنام خدا
وقتی حاجی از سفر حج برگشت، با همسرم برای دیدنش رفتیم. خانه او در کوی طلاب بود. قبل از اینکه وارد اتاق بشویم، در راهروی خانه چشم من به یک تلویزیون رنگی، که در کارتون پیچیده شده بود افتاد.
بعد از احوالپرسی صحبت به سفر حج کشیده شد و اینکه در حج چه کارها کرده و چه چیزهایی با خودش آورده. میخواستم از تلویزیون رنگی سوال کنم. اتفاقاً خودش گفت: از وسایلی که من میتوانستم بخرم، فقط یک تلویزیون رنگی با خودم آوردم.
من گفتم: انشاالله مبارک باشد و سالها براتون به سلامتی کار کند.
خنده معنی داری کرد و گفت: آنرا برای استفاده شخصی نیاوردهام، بلکه آوردهام تا بفروشم، اگر شما مشتری خوبی باشی شما هم میتوانید آن را بخرید.
با تعجب پرسیدم: چرا آن را بفروشی حاج آقا؟.
گفت: راستش من برای این زیارت و حجی که رفتم یک حساب دقیقی کردم و به این نتیجه رسیدم که برای این مسافرت سپاه ۱۶ هزار تومان برای من هزینه کرده است.
سپس مکثی کرد و ادامه داد: حالا من می خواهم این تلویزیون را درست به همان قیمت ١۶ هزارتومان بفروشم که پولش را به سپاه بدهم تا خدای نکرده مدیون بیت المال نباشم.
لحظه ای ساکت شد، انگار که به چیزی فکر میکرد، مجدد به حرف آمد و گفت: حقیقتش نمیدانم قیمت این تلویزیون در بازار چنده ولی اگر قیمت بیشتر و یا کمتر باشد، من در نظر دارم آن را به همان قیمت ١۶ هزار تومان بفروشم. اگر شما مشتری هستی در ازای این قیمت، انشاالله از من راضی باشی. تلویزیون را با هم معامله کردیم به همان قیمت ١۶ هزار تومان، مبلغش راهم عبدالحسین به سپاه پرداخت کرد بابت خرج و مخارج سفر حج.
الان سالها از آن جریان میگذرد. هنوز که هنوز است گاهی همسرم از آن خاطره یاد میکند و از حساسیت زیاد شهید برونسی نسبت به بیت المال می گوید..
ادامه دارد...
صلوات