روزمُردگی
حال دلم همچو شب تار شد باز دلم زخمی و بیمار شد بغض گلوی من تنها گرفت اشک مرا همدم و هم یار شد هر که مرا راند و بگفتا برو ساز دلش با دگران ساز شد هرچه بلا آمده بر این جگر فاش نشد پیش خودم راز شد... ۱۴۰۱/۵/۳۰