چرا نتانیاهو سراغ ترور سران حزب‌الله رفت؟ راننده را بکش! ۲ در اینجا بود که نتانیاهو، که به‌شدت به یک «تصویر پیروزی» برای بهبود وضعیت خود در داخل اسرائیل هم نیاز داشت، زمین بازی را به‌سمت «ترور سران» تغییر داد. اسرائیل گرچه یکی از قدرتمندترین ارتش‌های جهان را از حیث تجهیزات در اختیار دارد، اما حوزۀ مزیت نسبی این رژیم، همواره بحث‌های امنیتی بوده است. چندین هزار ترور موفق که توسط این رژیم در تاریخش صورت گرفته است، و خرابکاری‌های متعدد در کشورهای متخاصم و حتی تلاش برای براندازی در این کشورها از طرق پیچیده و متنوع، کارنامۀ پرباری در زمینۀ فعالیت‌های تروریستی / امنیتی برای این رژیم به‌بار آورده و نهادهای عملیاتی ـ امنیتی این رژیم را نیز در طول ده‌ها سال در این زمینه‌ها، کارآزموده و صاحب‌سبک کرده است. از دید نتانیاهو، حالا وقت آن بود که اسرائیل از این توانمندی راهبردی ـ تاریخ خود، در نبرد جاری استفاده کند. از سوی دیگر، اگر قرار بود اسرائیل به لبنان لشکر بکشد، باید کاری می‌کرد که سازمان رزم حزب‌الله دست‌کم دچار اختلال شود. برآورد صهیونیست‌ها این بود که کشتن فرماندهان حزب‌الله (آن هم با تاکتیک جنگی «تعاقب» و عملیات‌های پیاپی) می‌تواند چنین اختلالی را به وجود بیاورد. اسرائیل می‌دانست که حزب‌الله دست‌کم صد هزار نفر نیروی رزمی (به‌جز نیروهای خدماتی و...) در اختیار دارد. ارسال پهپادهای هدهد و نمایش شهر موشکی عماد4 هم بخشی از توان فنی و رزمی حزب‌الله را به اسرائیل نشان داده بود، عملکرد درخشان حزب‌الله در نبردهای زمینی در جنگ سوریه نیز پیش چشم صهیونیست‌ها بود، آیا آنها می‌توانستند کل این ساختار را فلج کنند؟ مسلماً نه، این نیز عامل دیگری بود که صهیونیست‌ها به‌سمت تغییر زمین بازی بروند. آنها راهبردی را در پیش گرفتند که مئیر داگان پیشتر در بحث برنامۀ هسته‌ای ایران، آن را آزموده بود. کشتن راننده؛ مئیر داگان (رئیس اسبق موساد) دربارۀ اینکه چرا به‌جای حملۀ نظامی به تأسیسات اتمی ایران، ترور دانشمندان هسته‌ای را در دستور کار قرار دادند گفته بود: «اگر برنامه‌ریزی می‌کردیم [و موفق می‌شدیم] مانع دستیابی ایران به برخی از اجزا [و قطعات مهم برنامۀ هسته‌ای] شویم، این به‌صورت جدی به برنامۀ آنها لطمه می‌زد. در یک ماشین، به‌صورت متوسط 25 هزار قطعه هست. تصور کن که 100 قطعه از این قطعات وجود نداشته باشد، در این صورت واقعاً خیلی سخت می‌شود ماشین را به حرکت درآورد، و البته از طرف دیگر، بعضی وقت‌ها، کارِ اثربخش‌تر این است که راننده را بکشی، والسلام نامه تمام!» اسرائیل حالا در موضوع لبنان نیز تصمیم گرفته بود «راننده» را بکشد. به‌گمان اسرائیلی‌ها، اگر فرماندهان ارشد حزب‌الله از صحنه حذف می‌شدند، کسی باقی نمی‌ماند تا آن صدهزار تن را «خط‌دهی» و «راهبری» کند. انضباط، عامل منفی! شاید بتوان تا حدی، تأخیر در پاسخ حزب‌الله به ترور فؤاد شکر، و «منضبط» بودن این پاسخ را (که هیچ یک از به‌اصطلاح غیرنظامیان اسرائیلی را هدف قرار نداد) و تأخیرهای بعدی حزب‌الله در پاسخ به سلسله ترور‌های فرماندهان در روزهای بعد و همچنان «منضبط» ماندن حزب در این حوزه را یکی از دلایلی دانست که باعث شد اسرائیل ادراک متفاوتی از حزب‌‌الله به دست آورد، در واقع، اسرائیل تا آن زمان اگر دست به اقدامات حادتری نمی‌زد، به‌واسطۀ ادراکی بود که از پاسخ احتمالی حزب‌الله داشت و می‌اندیشید با «سناریوی روز قیامت» مواجه خواهد شد، اما پاسخِ باتأخیر به شهادت فؤاد شکر در قلب ضاحیۀ جنوبی بیروت، و انضباط پاسخ حزب‌الله که باعث «محاسبه‌پذیری» از سوی اسرائیل شد، آنها را به این نتیجه رساند که می‌توانند بالاترین اهداف در فهرست ترورهای خود را نیز (که تا چندی پیش حتی تصور ضربه زدن به آنها را نداشتند) هدف قرار دهند و با «پاسخ محاسبه‌ناپذیر» مواجه نشوند. به‌دیگر سخن، اسرائیل با «محاسبۀ» پاسخ حزب‌الله دریافته بود هزینۀ احتمالی این ترورها، بسیار بسیار کمتر از منفعت راهبردی‌شان است و آنچه این «محاسبه» را برای اسرائیل میسر کرد، انضباط حزب‌الله در پاسخ به دشمن (و تا حدی و به‌صورت فرعی نیز تأخیر ایران در پاسخ به ترور شهید هنیه) بود.