یک نکته دیگری که«ما كانَ لَنا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَيْءٍ» دارد این هست که خدای سبحان شرک را از وجود اینها رفع نکرد. «ما كانَ لَنا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَيْءٍ» یعنی شرک اصلاً نمیتواند به سمت اینها توجه پیدا کند. لذا شیطان میگوید: «قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِين» (ص/82) خدایا من همه بندگان تو را اغوا میکنم، اغوا حتماً این نیست که از دین خارج شوند، اغوا گاهی مراتب پایینتر هست، اما میگوید: یک عده هستند که من هیچ دسترسی به آنها ندارم و نفوذ ناپذیر هستند. این هم یک نکته که انبیاء نفوذ ناپذیر هستند.
«ذلِكَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَيْنا» این فضل خداست «عَلَینا وَ عَلَى النَّاسِ» میگویند: اراده الهی باشد ما هم این را فضل خدا میدانیم، لذا اختیار از اینها سلب نشده است. اینها با اختیار به این کمال رسیدند. کار خدا تأیید و تصدیق اینهاست. میفرماید: «مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَيْنا و علی الناس» چرا وجود انبیاء هم فضل بر خودشان و هم فضل بر ناس، حبّ بر فضل خودشان آشکار است، حبّ فضل بر ناس هم هست. یک مرتبه این است که اینها انبیاء هستند و دعوت خدا را برای مردم میآورند و این روشن است. اما مرحوم علامه یک بیانی دارند. این بیان هم خیلی عالی است. ایشان میفرماید: انسانها امکان خلاف و جور و ستم در وجودشان هست. اگر امکان هست همهی نوع ممکن است که در دورههایی همه اهل جور شوند. اینکه خدای سبحان وعده داده همیشه عدهای موحد باشند، یعنی در جایی که همه اجتماع بر بدی کردند حتماً خدا در آن دوره یک عدهای را دارد که اینها موحد محض باشند تا خط حق گم نشود. تا حجت بر تمام آنها که بد هستند با دیدن او تمام باشد و راه هدایت باز بماند. لذا این فضل خداست بر مردم که با وجود اینها همیشه راه هدایت باز است و مسدود نمیشود. لذا سنت الهی است که انبیاء حتماً در هر دورهای باشند. «وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ» ولیکن اکثر مردم این نعمت را شاکر نیستند و این نگاه را پیدا نمیکنند تا جذب شوند. «أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ» مراتب دارد. بعضی کفرشان مطلق است. «لا یشکرون» در مراتب است. بعضی یک قدری را میبینند و بقیه را نمیبینند. یک نکته را میبینند و ده نکته را نمیبینند. مراتبی از عدم شکر را دارد. لذا آیا نجات اکثری است یا اقلی است؟ نجات اکثری است چون سبقت رحمت در غضب است. این «أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ» دلیل بر این نیست که همه عقاب میشوند به جهنم میروند. یعنی اکثریت مراتب نهایت شکر را ندارند. بعضی کفر مطلق میشوند و بعضی مراتب شکر را ندارند. تعبیر روایت این است که اگر کسی ذرهای از ایمان در وجودش باشد، نجات مییابد با اینکه ذرهای از ایمان بوده و مراتبی از بدی در وجودش بوده، میگوید: عقابهای دنیا در لحظات احتضار، در برزخ، در مواقف قیامت، سختیهایی که میکشد کم کم اینها را میریزد و آنها تسویه میشوند اما ذرهای از ایمان باقی میماند. همین باعث میشود این وارد بهشت شود. این برای انسان خیلی سخت است که نکند ما جزء آن اکثر باشیم. شکر نمیکنند یعنی نعمت را نمیبینند. به خصوص نعمت انبیاء را، «يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا» (روم/7) همه ما گرفتار ظاهر حیات دنیا هستیم و از عمق نگاه غافل هستیم. این گرفتار به دنیا بودن عدم شکر است.