#متن_روضه_امام_هادی علیه السلام
سر ما محفلِ سودایِ علی النقی ست
جانِ ما نذرِ قدمهایِ علی النقی ست
دلِ ما غرقِ تمنایِ علی النقی ست
دینمان چیست تولایِ علی النقی ست
ما که از روزِ ازل عاشق و خاطر خواهیم
زیرِ دینِ کَرَمِ هادیِ آلُ اللهیم
از هدایتگری اش ، اهلِ هدایت شده ایم
لطفِ او بوده که اینقدر عنایت شده ایم
خار راهش شده و صاحبِ عزت شده ام
کاسه لیسانِ سرِ خانِ ولایت شده ایم
عشقِ ما بر پسرِ فاطمه مادر زادیست
هرچه داریم از الطافِ امام هادی ست
دل ما گم شده در پیچ و خمِ سامرا
چون کبوتر شده جلدِ حرمِ سامرا
پر شده از نفس حق تو دنیایِ همه
با تو تضمین شده آبادیِ فردایِ همه
کوریِ چشم هر آن کس که خبیثُ شقی است
مهر آن هم لکَ لبیک علی النقی است
پسرِ حضرت جودی و سراپایت لطف
میچکد از عرق چهرۀ زیبایت لطف
ما که دیدیم فقط از یدِ طولایت لطف
گشته صادر همۀ عمر ز لبهایت لطف
جامعه با جملاتِ تو عَجب شیرین است
حرف هایِ تو همه مثله رُطب شیرین است
در غم دوریِ خود از حرمت میسوزیم
سوم ماهِ رجب شد ز غمت میسوزیم
با نفس هایِ تو از باز دمت میسوزیم
پا برهنه مرو مثله قدمت میسوزیم
پابرهنه شدی و موی پریشان کردی
یادِ دردانۀ سالارِ شهیدان کردی
میدواندن تو را از پی مرکب ، ای وای
داغ میخورد به قلبِ تو مرتب ، ای وای
پا برهنه و سط کوچه معذب ، ای وای
چقدر سوخت دلت از غم زینب ، ای وای
گرچه در بزم شرابِ متوکل رفتی
شکر زیرا به سلامت سویِ منزل رفتی
سینۀ سوختۀ سینه زنت شد پاره
جگرِ مادرت از سوختنت شد پاره
از درون آه ، تمام بدنت شد پاره
چون کشیدن تو را پیرهنت شد پاره
پیرُهَن چاک زدن تا حسنی زار زنم
همرت بر بدنِ بی کفنی زار زنم
تنِ صدپارۀ جدت به زمین افتادُ
وسطِ گودیِ گودال ز زین افتادُ
از رکابِ شه افلاک نگین افتادُ
شمر زد قهقه در دشت طنین افتادُ
نیزه ها کشتۀ خونین بدنی را بردن
از تن بی سرِ او پیرهنی را بردن
*وارد مجلس متوکل شد ، دلا بسوزه برا امامِ هادی .. عمقِ روضه رو اگه کسی فهمید دیگه روضه خوان نمی خواد .. همۀ تقوا ، همۀ خوبی ، همۀ خیر اومد مقابل همۀ بی ادبی قرار گرفت .. وقتی اومد پیشِ متوکل به حضرت شراب تعارف کرد ... خیسِ عرق شد حضرت .. سر پایین انداخت ..
آقاجان کجا رفتی .. کجا بردنت .. فرمود والله گوشت و پوست و خونِ ما از این نجاسات به دورِ ، شروع کرد بی ادبی کردن به آقا ، حضرت فرمود کجان سَلاطینی که بالایِ قله هایِ مرتفع برا خودشون کاخ ها ساختن ؟ مرگ آنها را به زیر کشید ؟... کجان سلَاطینی که برای خودشان نگهبانان و قراولان بی شمار گذاشته بودن مرگ آنها را در خانۀ قبر کشاند ...
اونقد کلمات حضرت تاثیر کرد ، مستی از سرش پرید افتاد رو پاهایِ امام هادی .. عذر خواهی کرد ، دستور داد برا حضرت هدیه آوردن ، گفت آقا رو با احترام ببریدش .. اما دیدن امام هادی داره گریه می کنه ...
از مجلس متوکل که بیرون رفت گریه ش شدید شد ، می خوام بگم آقاجان شما امام بودید ، بزرگ بودید ، معصوم بودید ، مرد بودید آقاجان ... عمۀ بزرگوارتونُ واردِ مجلسِ یزید کردن .. دستایِ زینبُ بسته بودن ..
همه تو مجلس عبیدالله داشتن قهقه میزدن ، خنده میکردن فقط بین اونا یه نفر ، اونم سرِ بریده بود گریه میکرد .. یه نگاه کرد به خواهرش .... حسین ....
#روضه_امام_هادی_علیه_السلام
#ماه_رجب
السلام علیکم یا اهل بیت النبوة
و مَوضِعَ الرِّسالَة وَ مُختَلَفَ المَلائِکة
بِمُوالاتِکُم عَلَّمَنا اللهُ مَعالِمَ دینِنا
وَ أصلَحَ ما کانَ فَسَدَ مِن دُنیانا
بِکُم اَخرَجَنا الله مِنَ الذُّلّ
وَ فَرَّجَ عَنَّا غَمَراتِ الکُروب
آن نازنین که وصف جمالش خدا کند
امشب خدا کند که نگاهى به ما کند
آن دلنواز از دل و از جان عزیزتر
باشد که درد جان و دل ما دوا کند
آن چشمه دعا که دعا مستجاب از اوست
آیا شود به حالت ما هم دعا کند
چارم على ز عترت و نور دل جواد
او چون جواد لطف نماید، عطا کند
پیوند خورده زندگی ما به مهر او
این رشته را نتواند کسی ، جدا کند
ای زاده ی جواد و بسان پدر جواد
مهرت نشد که قهر به سوی گدا کند
تو هم بگو با من....
افتاده ام بدام بلا یا ابالحسن
غیر از تو کیست؟ آنکه ز دامم رها کند
نصرانی است
متوکل احضارش کرد
هر کی هم متوکل احضارش می کرد ، مرگش حتمی بود
راه افتاد اومد سامراء
خیلی هم ترسیده بود
توی راه توی دلش گفت
ما که اعتقادی به امامت مسلمونا نداریم
اما حالا که دارم میرم
بگذار یه تیری توی تاریکی بیندازم
صد سکه نذر امام هادی کرد
توی دلش...
رسید سامراء ، دید اختیار مرکبش رو نداره
مرکب ، کوچه ها رو یکی پس از دیگری پشت سر گذاشت
رسید در خانه ای
زانو زد
با خودش گفت اینجا کجاست
منکه غریبم
یه مرتبه در خانه باز شد
قاصد حضرت صداش زد
بیا داخل