#پارت۲
برکه
من برکه ام یه دختر از طبقه ی متوسط جامعه که شغل مددکاری رو برای خودش انتخاب کرده، این شغل رو به خاطر دوست بدشانسم که از شانس پدر خوب داشتن بی بهره بود انتخاب کردم. منم مثل پارسا دارم دنبالش می گردم تا بلکه پیداش کنم و باقی عمرش رو بدون سختی بگذرونه. دروغ گفتم اگه بگم به لیلا حسودیم نمیشه که پارسا عشق زندگیم عاشقشه.
پرنده ی خیالم به گذشته پرواز می کنه.
لیلا با بادمجونی که دور چشمش کاشته شده با گریه می گه: من دیگه تحمل ندارم بلاخره یه روز ول می کنم و می رم.
با مهربانی بهش می گم: نه لیلا جون فرار چاره ی مشکل تو نیست.
_پس چی کار کنم وایسم و به این زندگی فلاکت بار ادامه بدم؟
+یه راه منطقی پیدا کن.
_راه منطقی اینه که از دست بابای سنگدلم فرار کنم مامانمم منو دوست نداره چون اگه دوسم داشت ازش طلاق می گرفت.
+ببینم اون مامانت رو هم کتک می زنه؟
_نه اون عاشق مامانمه اون به من شک داره جرات نمی کنم چند تار از موهامو بیرون بندازم می گه واسه دوست پسرات این کار رو می کنی.
+دوست پسر؟ مگه با کسی دیدتت؟
_نه برکه مگه تو به من اعتماد نداری؟ خیر سرم رفیقمی.
_نه قربونت برم من بهت اعتماد دارم، گفتم شاید عاشق شدی، به من چیزی نمی گی.
پرنده ی خیالم به زمان حال باز می گردد.
با چشمان خیس به عکس دو نفره ی من و لیلا نگاه می کنم با گریه می گم: کجایی بی معرفت؟ دلم واست تنگ شده، کی میشه دوباره ببینمت و بغلت کنم؟
کاش پیشم بودی و بهم می گفتی که تو هم پارسا رو دوست داری یا نه، من که عاشقشم اگه بهش نرسم دیوونه میشم.
لیلا
من در حیاط خانه ی مهراد در مولوی نشسته ام و با او صحبت می کنم: مهراد من ازت ممنونم که هوامو داری.
مهراد با مهربانی می گه: من کاری نکردم به خاطر دل خودم این کار رو می کنم چون عاشقتم.
بازم گفت عاشقتم چه طوری بهش بگم من دل در گروو عشق یه نفر دیگه دارم. هر چند از دست پارسا شکارم که ازم خواستگاری نکرد و گذاشت از خونه فرار کنم.
_چرا ساکت شدی؟ چرا هیچوقت راجع به احساست باهام حرف نمی زنی؟
لکنت زبون می گیرم: من من، هیچی، من بهتر از تو کجا پیدا کنم؟ هم خوشگلی هم هوامو داری. نمی ذاری کسی بهم نگاه چپ بندازه.
_اگه اینجوریه و نظرت مثبته پس چرا باهام ازدواج نمی کنی؟
دنبال حرفی می گردم که خودم رو نجات بدم: من از ازدواج کردن خوشم نمی یاد اگه با هم دوست باشیم بهتره.
مهراد لبخند می زنه: یعنی دوست داری با هم همخونه باشیم؟
_هم خونه؟ منظورت چیه؟
+یعنی دوست پسرت باشم.
ناراحت لب می زنم: نه
بلند می شم و به خونه می رم.