💔 می‌خواستم دامادش کنم، وقتی جواد اصرار های من را دید با خواهرش به بازار رفت و برای دلخوشی ما یک دست کت وشلوار خرید (بغض می کند و اشک هایش را با گوشه چادرش پاک می کند و ادامه می دهد) هنوز کت و شلوار جواد را بعد از دوسال از تاریخ شهادتش نگه داشته ام. هنوز صدای زیارت عاشوراهایی را که در دل شب در اتاقش می خواند، می‌شنوم. دسته گلی از صلوات به نیابت از شهید، هدیه میدهیم به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها 🌸الّلهُمَّ‌صَلِّ‌عَلَی‌مُحَمَّدٍوَآلِ‌مُحَمَّدٍوَعَجِّلْ‌فَرَجَهم🌸 به امید نگاهی از جانب پُر مهرشان راوی: مادر فدایی عمه جان