🌷 شهیدسیدمیلادمصطفوی🌷
امروز که آمدم دیدنت  یه لحظه بدن بی سرت  .... لحظه شهادت رو  تصور کردم وقتی داشتن سرت رو میبریدن کیا بالای سرت بودن!!؟ ببینم موقع شهادت.... وقتی داشتن بدنت رو اون گرگها می دریدن مادرت آمد بالای سرت؟!!...... راستی آقا سید روی بدن تو هم اسب با نعل تازه  تازوندن😢😢.....  من نمی دونم وقتی خواهرت آمد دیدنت کیا پیشش بودن اما مطمئنم برادرت و پدرت هواش رو داشتند  ...... اما بمیرم برای عمه جانت که وقتی بالای سر برادرش رسید کسی نبود تا آرومش کنه ..  ...... آقا سید میلاد میگم الهی شکر  وقتی پدرت آمد بالای سرت  برادرش،  برادرت ، دوستات کنارش بودند  اما بمریم برای اون آقایی که با زانو آمد بالای سر جوانش ،وقتی بدن عربا عربا  شده علی اکبرش  رو دید بلند بلند گریه کرد ، گفت: بعد از تو خاک بر سر این  دنیا ......  کسی نبود از زیر بغلش بگیره بلندش کنه...... همه گفتن الانه که حسین  بمیره😢😢😢 آقا هر کاری کرد دید نمی تونه این بدن رو جمع کنه صدا کرد جوانان بنی هاشم بیایید........ نه تیغ شمر مرا می کشد، نه نیزه ی خولی      زمانه کشت مرا، لحظه ای که داغ تو دی آقا سید......  خنده داره اما من بعضی  وقت ها که بهت فکر می کنم ،  میگم الهی شکر که ازدواج نکردی..... دختر سه ساله.... شیرخوار نداشتی    وگرنه من نمی دونم دیگه حال خانمت وقتی  پیکرت رو میدید چه حالی میشد... اصلا چه طوری می خواستند به دخترت بگن باباش سر نداره ... پا نداره.... دست نداره..... الهی بمیرم اقا سید پس تورو چه طوری شناسایی کردن اخه تو که نه سر داشتی ... نه پا داشتی ..... نه دست بمیرم برات که همه چیزت روضه اس... خجالت زدتم منو ببخش رفیق .....